حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠
«اشعار يك جوان!»
جوان با ايمانى كه گرفتار وسوسههايى در عقايد و اعمال بود با تماسهاى
مكرر و مكاتبات متعدّد با استاد مدّظلّه بحمداللَّه و المنّه مشكلاتش حل شد.
اشعار زير توسّط او سروده شده است كه از روح پاك و پرشور او حكايت مىكند
تقدير از خورشيد
اى صفاى سبز نورستان من آسمان آبى بستان من
اى تو با درد دل من آشنا نفس روحانى، نصيحت دان من
اى كه دادى با بسى صبر و صفا قوّت ايمان به اين دستان من
«ناصر» سرگشتگان كوى دوست آشنا با كوچههاى جان من!
از «مكارم» ها كه دارد خلق تو زنده شد جان و دلم، جانان من
اى ميان برترينها بىنشان نام تو منقوش بر ايوان من
در خزان برگ ريز فصل درد روح رويش! ابر من! باران من!
كاش مىشد با تو باشم روح پاك! اى صفاى دفتر و ديوان من!
تو به من گفتى «مهار نفس» هست رمز ايمان، نه فقط برهان من
هيچ كس نشناخت چون من قدر تو «اى فروغ پرتو ايمان من»
مولوى آتش زند ديوان خويش گر ببيند شمس نورافشان من!
١٦/ ٦/ ٧٩