حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٩
نمونه سوم
استاد خود، در مقدّمه كتاب «در جستجوى خدا» چنين مىنويسد:
«در دنياى امروز كمتر كسى است كه از نگرانىهاى مرموزى رنج نبرد، و علىرغم آراستگى ظاهرى به نوعى آشفتگى درونى گرفتار نباشد. اين اضطرابها، نگرانىها، غمواندوههاى مبهم و گاهى بىدليل، مانند طوفان وحشتناكى مرتّباً روح انسان را درهم مىكوبند.
بسيارى از مردم امروز با اينكه در ميان تودههاى عظيمى از جمعيّتهاى انسانى زندگى مىكنند، و دوستان و آشنايان فراوانى دارند، باز احساس تنهايى جانكاهى آنها را رنج مىدهد. فكر مىكنند هيچ كس نيست كه وجود آنها را درك كند، اصلًا مثل اينكه يك موجود «زيادى» در اين جهان هستند، زندگى براى آنها بىمفهوم و بىهدف است.
از خودشان گريزانند، از ديگران نفرت دارند، نسبت به هر حادثه بدبينند و يا لااقل بىتفاوتند.
با اطمينان بايد گفت، همه اين پديدههاى روحى به خاطر اين است كه يك واقعيّت بزرگ را از دست دادهاند، يك حقيقت مهم را فراموش كردهاند و به دنبال آن در اين بيراهههاى زندگى سرگردان ماندهاند. شايد خيال مىكردند اين حقيقت كهنه شده است، يا اصولًا نيازى به آن نيست، و توجّه به آن هيچگونه ضرورتى ندارد، لذا آن را به دست فراموشى سپردند، آن حقيقت بزرگ همان «خدا» است، پديدآورنده هستىها، مبدأ اصلى جهان پهناور آفرينش، حكمران بر تمام قوانين طبيعى و ماوراى طبيعى.
آرى با فراموش كردن او، در حقيقت اميد خود را از دست داده و همه چيز را فراموش مىكنند ... بسيارى از بزرگان دنيا پس از آنكه يك دوران دردناك اضطراب و نگرانى و سرگردانى را پشت سر گذاردهاند همين كه به سرچشمه ايمان به خدا رسيده و از اين آب حيات سيراب گشتهاند اعتراف مىكنند كه زندگى نوين و تازهاى يافتهاند،