حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٢
تقدير از شاگرد، احاطه زيادى بر بحثهاى اساتيدش مانند آيةاللّه آقاضياءالدين عراقى داشت، شاگردان او در آن زمان در نجف، اگرچه كم بودند ولى از فضلا محسوب مىشدند، ايشان مخصوصاً انصاف عجيبى در درس داشت كه من كسى را همانندش در اين ويژگى نديدم، اگر شاگردى اشكالى مىكرد كه وارد بود نه تنها با بىاعتنايى نمىگذشت بلكه آن را كاملًا شرح و پرورش مىداد و با بيان شافى از آن دفاع مىكرد و سپس مىپذيرفت».
تشويق آيةاللّه العظمى بروجردى رحمه الله و كتاب جلوه حق
و در ارتباط با تشويق و كرامت مرحوم آيةاللّه العظمى بروجردى رحمه الله نيز چنين تعريف مىكند:
«وقتى كتاب «جلوه حق» (نخستين تأليف من) چاپ شده بود، يك جلد از آن را خدمت آيةاللّهالعظمى بروجردى فرستادم. مدّتى بعد، ايشان دنبال من فرستادند خدمتشان رفتم فرمودند: من پايم درد مىكرد و چندروزى به درس نيامدم و طبعاً وقت بيشترى براى مطالعه داشتم، چشمم به كتاب شما افتاد، اوّل ديدم «جلوه حق» اسمى است كه به صوفىها مىخورد و همين، حسّ كنجكاوى مرا تحريك كرد و كتاب را برداشتم از اوّل تا به آخر، تمام آن را خواندم (من بسيار از روحيه اين مرد بزرگ تعجّب كردم كه چطور يك كتاب را كه از يك طلبه جوان به او رسيده، از اوّل تا به آخر مطالعه مىكند، و اين درس عبرتى براى من شد. آن هم از سوى كسى كه داراى مرجعيّت و زعامت جامعه بود) بعداً فرمودند: من در تمام اين كتاب مطلقاً چيز خلافى نديدم و تعبيرشان اين بود: «احساس كردم نويسنده بدون آنكه بخواهد خودنمايى كند و مريد، براى خودش جمع كند مىخواسته حقايقى را درباره گروه صوفيّه بازگو كند» اين جمله مرا بسيار تشويق كرد و اعتماد به نفس فوقالعادهاى در مسأله نويسندگى به من داد و از آنجا فهميدم تشويق، آن هم از سوى بزرگان چقدر مؤثّر و كارساز است».