حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٢
بانشاط و شادابى كامل، كلمات را با قوّت و قدرت ادا مىكند، از كرسى درس ايشان محفل بسيار سرحال و زندهاى به وجود مىآيد به گونهاى كه شاگرد، احساس كدورت و كسالت نمىكند و خود را از قافله بحث، عقب نمىبيند، بلكه هر كسى خويش را حاضر در صحنه درس ديده، به فهم خويش اميدوار شده، باور مىكند كه او نيز مطلب را گرفته است.
اين نكتهاى است كه در اثناى جلسه درس اصول، بارها و بارها توجّه حقير را به خويش معطوف مىداشت و برايم خاطره تفأّلى را زنده مىكرد كه در بدو امر براى شركت در درس استاد، به قرآن زده شد كه آمده بود: «وَ قَالُواْ الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ» «١»
چراكه درس او حزنها را برطرف كرده، گرههاى كور را باز مىكرد!.
مسلّماً برخوردارى از اين خصلت مىتواند يكى از عللى باشد كه باعث شده، درس استاد فقهاً و اصولًا (در آن سالهايى كه اصول مىگفتند) يكى از شلوغترين و پرجمعيّتترين درسهاى حوزه باشد.
اعتراف به يك گناه بزرگ!
جالب است كه اين روانى و سهولت، به قدر تمام و كمال در قلم ايشان نيز جلوهگر است به گونهاى كه از ويژگىهاى قلمى ايشان همين ساده نويسى و رواننويسى و قابل فهم و هضم كردن معارف عميق و بلند قرآنى و دينى است، خصيصهاى كه باعث شده، بعضى از كتابهاى ايشان بيش از سىبار چاپ شود و از استقبال عظيمى در ميان خاص و عام برخوردار گردد و ويژگىاى كه در نظر بعضىها به عنوان يك عيب بزرگ به حساب مىآيد و استاد، خود، در مقدّمه كتاب معادش، تحت عنوان «گناه بزرگ نويسنده» چنين مىنويسد: