حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠
خمس فرزندان تقديم حضرت حجّت مىشود
استاد ما كه با همين بينش و با آرزوى سربازى امام زمان (عج) قدم به اين راه گذاشت و بلكه پدر بزرگوارش با همين نيّت و خلوص و به تعبير آيةالله موحّد (استاد استاد ما) به عنوان خمس فرزندان، او را تقديم به حضرت حجّت (عج) كرد از عشق سوزانى برخوردار شد كه خستگى و دلمردگى را از او مىزدود و قرار و استراحت را سلب مىكرد!
او خود، از اقدام پدرش چنين حكايت مىكند:
«از آنجايى كه دروس، در مدرسه خان شيراز به صورت پارهوقت بود، و من هم عشق سوزانى نسبت به علوم دينى پيدا كرده بودم عشقى كه تمام وجودم را شعلهور ساخته بود، اين مقدار مرا سيراب نمىكرد و ضمناً امتحانات سال سوم دبيرستان من تمام شده بود، به مدرسه ديگرى كه طلّاب تماموقت درس مىخواندند به نام «آقاباباخان»- كه از مدارس معروف شيراز بود- رفتم و نزد آيةالله موحّد شروع به تحصيل كردم. روزى او به بازار به مغازه پدرم آمد و به او گفت، شما پنج فرزند داريد يكى از آنها «ناصر» است، او را به عنوان خمس فرزندانت تقديم امام زمان (عج) كن و بگذار مرتّب دروس علوم دينى بخواند، پدرم قبول كرد، اين در حالى بود كه حدود سيزده سال بيشتر نداشتم و پدرم به من نياز داشت».
عشق به امام زمان (عج)
ايشان در ارتباط با عشق و توجّه به امام زمان (عج) مىگويند:
«دقيقاً نمىدانم چند ساله بودم كه عشق شديدى به معرفت خداوند و اولياى دين و مخصوصاً امام زمان (عج) پيدا كردم شايد بيش از دوازده سال از عمرم نمىگذشت كه دائماً احساس مىكردم گمشدهاى دارم كه بايد آن را پيدا كنم، به مسجد مىرفتم، در