حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥
اگر مسأله مطروحه، براى شاگرد، به شكل عقدهاى درآيد و بىاعتمادى خاصّى نسبت به تحقيقات و افكار ديگران، در او، به وجود آيد به گونهاى كه در همه چيز شك كند، چنين شاگردى قطعاً آرام نمىگيرد و با تلاش و پىگيرى خاص، به نوآورى دست مىيازد.
روايتى كه خود استاد از دوران جوانىاش دارد دقيقاً گواه بر چنين چيزى است، مىفرمايد:
«در آغاز طلبگى وسواس عجيبى به من دست داد، از مسائل طهارت و نجاست شروع شد، و اين وسواس تدريجاً گسترش پيدا كرد و به همه چيز، حتّى اصول اعتقادى كشيده شد و در همه چيز گرفتار وسواس شده بودم شايد گاه در وجود خودم نيز شك مىكردم! يا اينكه در حالات بيدارى شك مىكردم كه اين حالت خواب است يا بيدارى؟!
كار وسواس من گاه به جايى مىرسيد كه امروز وقتى يادى از آن مىكنم براى من مضحك است، مثلًا صبحگاهانِ ماه رمضان، هنگامى يقين به طلوع فجر پيدا مىكردم كه شك داشتم آيا آفتاب طلوع كرده است يا خير؟!».
ريشههاى وسواس
استاد اين وسواس عميق و گسترده را تحليل مىكند و از علل و ريشههاى آن سخن مىگويد و مىفرمايد:
«من فكر مىكنم بخشى از وسواس، خاصيّت دوران بلوغ است كه من به آن نزديك مىشدم، دوران بلوغ دوران استقلال فكرى است و انسان مىخواهد با تقليد خداحافظى كند لذا اگر آموزش كافى نباشد طبيعى است كه گرفتار وسواس مىشود.
بخش ديگرى از وسواس زاييده ناآگاهى و جهل نسبت به مسائل فروع دين، طهارت و