حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٧
استقبال از شعر معروف
عقلت رها كن عاشقا، ديوانه شو ديوانه شو
عشق و جنون!
اى دل ز نادانى درآ، فرزانه شو فرزانه شو از عالم حرص و هوى، بيگانه شو بيگانه شو
برچين بساط اهرمن، از سر بنه مايى و من از جام عشق ذوالمنن، مستانه شو مستانه شو
خيمه برون زن زين جهان، بيگانه شو از اين و آن و آنگه بيا با عاشقان هم خانه شو، هم خانه شو
تن را رها كن از قفس با ياد او در هر نفس بشنو ز آهنگ جرس جانانه شو جانانه شو
در پيش شمع روى او، در پيچ و تاب موى او در آتش جادوى او، پروانه شو، پروانه شو
پندى دهم از من شنو، در راه او با سر برو گر عقل مىگويد نرو، ديوانه شو، ديوانه شو!
راهى به وحدت باز كن، از اين جهان پرواز كن با «ادخلى» همساز كن، افسانه شو، افسانه شو
از دُرد خمّ عشق يار، جامى بزن اى هوشيار جان را به جامش كن نثار، پيمانه شو پيمانه شو!
گر طالب گنجى مرنج، آماده شو بر در د و رنج در اين خرابات سپنج ويرانه شو، ويرانه شو!
«ناصر» شده شيداى او، در سر زده سوداى او در عشق پرغوغاى او، مردانه شو مردانه شو