حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠
مدّت ده سال خوانده مىشود. و هنگامى كه كفايه را تمام كردم، حدود هفده سال داشتم و در همان شيراز، حاشيه فشردهاى بر كفايه نوشتم، اين نكته نيز شنيدنى است كه بعد از اتمام جامع المقدّمات در مدرسه خان، روزى مرحوم آيةاللّه موحّد به مغازه پدرم آمد؛ تابستان بود و روزها در مغازه پدر كه شغلش در آن زمان جوراببافى بود كار مىكردم، رو به پدرم كرد و سخنى گفت كه مضمونش اين بود:
چند پسر دارى؟
- چهارتا.
بيا اين يكى (ناصر) را وقف امام زمان عليه السلام كن و پدرم با اينكه كمك زيادى به او مىكردم پذيرفت كه مرا به خدمت آقاى موحّد يعنى مدرسه علميّه آقاباباخان بفرستد».
اتمام صمديّه در كمتر از دوشبانهروز
از شگفتىهاى آن زمان در همين زمينه، قصّهاى است كه استاد حكايت مىكند:
«روزى استاد ما، عبارت معروف «صمديّه» (و المبرّد ان كان كالخليل فكالخليل و الّا فكيونس و الّا فكالبدل) را از من سؤال كرد و سفارش كرد آن را حل كنم، من صمديّه را از ميان كتابهاى جامع المقدّمات تا آن روز نخوانده بودم در حالى كه از پيچيدهترين كتابهاى جامعالمقدّمات است، تصميم گرفتم آن را با مطالعه حل كنم، در مدّت «سىوشش ساعت» يعنى كمتر از دو شبانهروز، تمام آنرا مطالعه و جواب سؤال استاد را تهيّه كرده و براى ايشان بيان كردم و ايشان تعجّب كرد و مرا تشويق نمود».
اين درخشش هنگامى به قلّه خود مىرسد كه مشاهده شود جوانى هيجده يا نوزده ساله، پاى در محفل درس شيخ الفقهاء و استاذ الاساتذة مرحوم آيةاللّه العظمى بروجردى قدس سره مىگذارد. «١»