حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٥
٣- نقش تجربهها!
عزيزان! زندگى چيزى جز تجربه نيست، تجربهاى كه اشتباهات انسان را اصلاح مىكند، و راه بهتر زيستن را به او ياد مىدهد.
تجربهاى كه حقايق زندگى را شفّاف و بىپرده در برابر انسان عيان مىسازد و هرگونه ابهام را برطرف مىكند.
اينجاست كه بعضى از خردمندان، عمر دوباره از خدا طلبيدهاند:
تا به يكى تجربه اندوختن با دگرى تجربه بستن به كار!
ولى از آنجا كه عمر دوباره، خيال و خوابى بيش نيست و وقتى انسان به پختگى مىرسد كه عمر به پايان رسيده و در آخر خط قرار گرفته است و به گفته آن شاعر نكتهدان:
افسوس كه سوداى من سوخته، خام است تا پخته شود خامى من، عمر تمام است!
راه ديگرى را بايد پيمود، همان راهى كه مولا و مقتدا و رهبر بزرگ ما امير مؤمنان على عليه السلام به ما نشان داده و مشكل بزرگ عمر دوباره را به بهترين وجهى براى ما حل كرده، آنجا كه به فرزند دلبندش امام مجتبى عليه السلام مىفرمايد:
«فرزندم! در تاريخ پيشينيان دقّت كردم و در احوال آنها سير نمودم و از تجارب بىشمار آنها بهره گرفتم و از اين نظر عمر چندين هزار ساله آنها را به عمر خود ضميمه نمودم، گويى از روز آغاز خلقت بشر تا به امروز با آنها زيستهام و از تلخ و شيرين آنها و عوامل پيروزىها و اسباب شكستها، آگاه شدهام». «١»
اى عزيز! تأكيد مىكنم كه از ميان همه تاريخها به آنچه در قرآن مجيد از حالات انبياى سلف و امّتهاى پيشين آمده است، اهمّيّت فوقالعاده بده، كه حقايق عظيمى در