حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧١
مىيابد و نفوذ و تأثير نصيحت او را مضاعف مىسازد؛ چراكه ديگر، اندرزهاى او در اين مرحله از عمر، از دل برمىخيزد و از سر صدق و صداقت، و درد و سوز است، لذا دستانداز و تكلّف ندارد و از تصنّعات لفظى و عبارتپردازىهاى بىفصاحت و بىبلاغتى كه جان خواننده يا شنونده براى فهميدن آن به لب مىآيد به دور است.
اكنون پس از اين مقدّمه كوتاه، اگر خواستى اين حقيقت را باور كنى و چون نگارنده اين سطور، با سيلاب اشكت، روح خستهات را صيقل دهى و جان تشنهات را با كوثرِ زلالِ پيرِ راهرفتهاى، سيراب سازى، پاى اندرزِ استادِ ما بنشين و به بند بند و سطر سطرِ آن گوش جان بسپار! و با خواندن «اندرزنامه» او «در مسير قرب خدا» قرار گير و با رعايت «تقواى الهى» از تعلّق «مقامات مادّى كه كمارزشتر از آن است كه فكر مىكنيم» بيرون آى! و از «نقش تجربهها» غافل مباش و به «جبران خطاها» روى آور و بدان كه «هر روز گام تازهاى بايد برداشت» و با «ستيز با وسوسهها» سكينه و آرامش را در آغوش گير! و «در جستجوى گمشده اصلى باش!» و با از بين بردن خودخواهى، خودبرتربينى و خود محورى «حجاب اعظم» را از چشم جان خود كنار بزن! و بالاخره با روى آوردن به «زمزمه دلباختگان» ى چون اولياء اللَّه، فقر و وابستگى كامل خود به ذات مقدّس احديّت را ابرازنما! و با نفى شرك و ريا «آخرين مانع راه» را از ميان بردار:
اندرزنامه به قلم استاد
«بسيارى از عزيزان، مخصوصاً جوانان هنگامى كه به ما مىرسند نصيحت و اندرزى شايسته مىطلبند، تا همچون چراغى فرا راه زندگى قرار دهند، و راه خود را به سوى قرب خدا بگشايند (به گمان اين كه ما اين راه را رفتهايم، و از شاهراهها و كوچهها، و بن بستهاى آن باخبريم، و اى كاش چنين بود!)؛ ولى از آنجا كه هر درخواستى را پاسخى است، مخصوصاً نبايد تقاضاى اهل ايمان و جويندگان حقيقت و پويندگان راه