حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٧
قبلًا به عنوان تبعيد به آنجا آورده بودند، و از مصاحبت ايشان لذّت مىبرديم.
دو سه ماهى در آنجا گذشت يك روز خبر آوردند كه جاى شما عوض شده و بايد به تبعيدگاه چهارم «جيرفت» حركت كنيد مأمورين و ماشين آمادهاند ...!
من با خاطرهاى كه از زمستان آنجا در ذهن داشتم مىدانستم منطقهاى است ميان كرمان و بندرعباس، گرم و سوزان، رفتن به آنجا آن هم در وسط ماه مبارك رمضان و روزهگرفتن به هيچ وجه كار عاقلانهاى نيست، به علاوه معنى ندارد كه ما خاموش بنشينيم و مانند توپ فوتبال هر روز به سويى پرتاب شويم، راننده را فوراً خبر كردم و شبانه از انارك از بيراهه به قم آمدم و گفتم: «بالاتر از سياهى رنگى ديگر نباشد!» و نامهاى نوشتم و در انارك گذاشتم كه صبح به مأمورين بدهيد به اين مضمون: من براى مشورت با وكيل مدافعم به قم رفتم، جزء غيبت محسوب نداريد! ... و اتّفاقاً مقارن همين اوضاع ايّام دگرگون شد. انقلاب شتاب گرفت و به ثمر نشست و همه زندانيان سياسى و تبعيدىها آزاد شدند و جبّاران و سردمداران فرار كردند يا به زندان افتادند يا اعدام شدند. فقطع دابر القوم الذين ظلموا و الحمد للّه رب العالمين.
سرانجام اين درس بزرگ را فهميدم كه زندان عناصر انقلابى را پختهتر و آگاهتر و مقاومتر مىكند. و تبعيدها نداى انقلاب را به نقاط دور و نزديك مىرساند! (فراموش نفرماييد اين نوشتار مربوط به ٢٣ سال قبل است)».
***