حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٥
كه مشكل كار پايان يافته. و بايد به شهربانى بياييد امّا در شهربانى گفتند شما بايد هم الان به سوى «انارك نائين» حركت كنيد، حتّى حقّ بازگشت به منزل و روشن ساختن وضع همسر و فرزند را هم نداريد! (خانواده نزد ما بودند) تا خواستم مفادّ اعلاميّه جهانى حقوق بشر را يادآور شوم، دو مأمور مسلّح با دو قبضه (مسلسل) را در برابر خود ديدم، و آن قدر فشنگ به كمرشان بسته بودند كه كمر بندشان از سنگينى مىخواست پاره شود، نفهميدم براى جنگ با لشكر «سلم» و «تور» آماده شده بودند يا براى بدرقه يك نفر تبعيدى كه حتّى چاقوى قلمتراش در جيب نداشت!
گفتند: ماشين آماده است بفرماييد ... بيست ساعت بدون توقّف و استراحت در راه بوديم كه به نائين رسيديم و از آنجا با يك ماشين ژاندارمرى با سه مأمور يكى مسلسل بدست و دو نفر ديگر با تفنگ، به شهرك انارك در ٧٥ كيلومترى نائين رسيديم!
*** اين شهرك همان گونه كه از نامش پيدا است تعداد كمى درخت انار دارد، و ديگر از آب و آبادى هيچ، و كوير پهناور مركزى، از چهارسو آنرا احاطه كرده، چند كوچه پهن آسفالتى دارد كه از ناچارى نام خيابان بر آن گذاردهاند و همه آنها به بيابان برهوت خشك و سوزانى منتهى مىشود، تنها نانواى شهر مسافرت كرده بود و جز نان خانگى كه مخصوص اهالى بود پيدا نمىشد و به همين دليل دو ماه كه در آنجا بوديم غالباً نان خشك كه از نقاط ديگر مىآوردند مصرف مىشد، آب آن جا قابل شرب نبود، به همين دليل دوستان اصفهانى كه تقريباً همه روز با پيمودن بيش از دويست كيلومتر راه به ديدن ما مىآمدند آب آشاميدنى را از آنجا مىآوردند، تنها نفت و بنزين فروش شهر به خاطر كمى درآمد كارش را تعطيل كرده بود و نفت و بنزين پيدا نمىشد، اهالى تعدادى «بز» داشتند كه به خاطر نيافتن علفى در كوير خشك غالباً گرسنه بودند، و يكى از آنها مىگفت چهار بز را دوشيدم فقط ٢٠٠ گرم شير داشتند!