حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٩
است كه از سرانگشتان انسان قطره قطره عرق مىچكد! و مغز سر را به جوش مىآورد، هوا شرجى مىشود و لباسها خيس و از برگ درختان در هواى بدون ابر، مانند باران، آب فرو مىريزد!
در گوشه و كنار و حتّى در داخل اين «شهر كوچك مرزى» زاغهها و آلونكهايى به چشم مىخورد كه نه برق داشت و نه آب، و نمىدانم با اين حال در تابستان چه مىكردند؟ امّا همان روزها در جرايد عصر تهران، كه بر اثر بُعد راه، گاهى پس از يك هفته! به دست ما مىرسيد، خواندم: بنا هست در كنار بندر چابهار يك پايگاه عظيم دريايى بسازند و با آن، مجموعه پايگاههاى سه گانه «هوايى» و «زمينى» و «دريايى» تكميل گردد. هزينه آن چهار ميليارد بود، هر چه بود مشهور در ميان مردم محل چنين بود كه پايگاه در كنترات آمريكايىهاست و حتّى شرط كردهاند مجبور به استخدام يك كارگر ايرانى نباشند!
امّا معلوم نبود اين پايگاه عظيم، با آن هزينه سرسام آور، براى چه ساخته مىشد؟ و در برابر كدام دشمن سرسخت و عظيم بود؟ آن هم در منطقهاى كه آب آشاميدنى نداشت و آب لولهكشى آن به قدرى شور بود كه به هنگام شستشوى صورت، چشم را آزار مىداد!
در تمام اين شهر در آن روز، يك داروخانه موجود نبود، و تنها حمّام شهر بر اثر عدم پرداخت آب بها تعطيل شده بود! افرادى در آنجا بودند كه شايد در تمام سال يك ميوه يا مختصر سبزى نمىخوردند. من هنگامى كه ارقام سرسام آور اين بودجههاى تسليحاتى را در اين مناطق فوقالعاده محروم ديدم، در اين فكر فرو رفتم كه تسليحات فوقالعاده نظامى كشور ما به اين مىماند كه دور تا دور درختى را براى حفاظت، با زنجيرهاى محكم ببنديد، امّا درخت از درون بپوسد، و زير فشار زنجيرها فرو ريزد، پايه استقلال يك مملكت روى سلاحهاى مدرن نيست، روى ايمان و عشق و علاقه و دلبستگى مردم به آن آب و خاك است و اگر ما پيشرفتهترين سلاحها را به قيمت بدبختى