حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٧
«من (در مجلس خبرگان) جزو گروه مذهب و زبان بودم و طبعاً در گروه ما يكى از برادران اهل سنّت، مولوى عبدالعزيز كه مرد فاضل و ملّايى بود و زياد مىتوانستيم با او تفاهم كنيم و يكى از موبدان زرتشتى و يكى از سران مسيحيّت و يكى از سران يهود بود و از اين نظر وضع كميسيون و گروه ما با همه گروهها تفاوت داشت، ما در برابر مذاهب مختلف مىبايست بنشينيم و مسائل مربوط به مذهب و جايگاه آن را در قانون اساسى تصويب كنيم و آماده كنيم براى طرح در مجلس عمومى. ما زحمت زيادى كشيديم تا توانستيم از طريق منطقى موادّ مربوط به مذهب رسمى را در قانون اساسى جاى بدهيم كه مذهب رسمى، مذهب شيعه اثنىعشريّه است و در عين حال اقلّيّتهاى مذهبى در جمهورى اسلامى محترمند و حقوق شهروندان ايرانى را دارند و مشكلى از نظر زندگى در درون جامعه اسلامى ندارند. عجب اينكه در آن ايّام فرقه ضالّه بهائيّت به جنب و جوش شديدى افتاده بودند، اينها با يك برنامه مفصّل و ادّعاى زياد و ارقام دروغين درباره جمعيّت خود در كشور و اينكه عدّه ما از ساير اقلّيّتها بيشتر است و تماسهاى مكرر با خارج و داخل، اصرار داشتند كه بايد ما را هم در اقليّتهاى رسمى جاى دهند.
من كاملًا با تاريخ اين جمعيّت آشنا بودم و از همان موقع كه شايد طلبه پانزده و يا شانزده ساله بودم در شيراز، گاهى به جلسات آنها مىرفتم و با آنها مناظره مىكردم ... و در جلسات عقايد و مباحث خودمان در قم هم بررسى زيادى درباره آنها كرده بوديم كه اينها دقيقاً رابطه با استعمار دارند. در دامن روسها متولّد شدند و در آغوش انگليسها پرورش يافتند و در خدمت آمريكايىها قرار گرفتند و الآن هم در حال حاضر چه دفاع سختى از سوى كنگره آمريكا از آنها مىشود و نشان مىدهد كه تا چه حدّ مورد علاقه و حمايت آنها هستند، من اين را كاملًا مىدانستم، دوستان عزيز ديگرى هم كه از روحانيون در آن گروه بودند آنها هم بحمداللّه روشن بودند و لذا سخت در مقابل اين درخواست، مقاومت كرديم و اصرار آنها سبب شد كه مادّه قانون اساسى را در مورد