حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٦
كاغذ آمده كه اشتباه و خطا بوده است و يا لغزش مهمّى محسوب مىشده و گاه تا داخل چاپخانه هم براى چاپ رفته، امّا پيشآمدهايى كرده كه ما متوجّه و بيدار شديم و آن را از چاپخانه برگردانديم. اصولًا نوشتن كتابى مثل تفسير نمونه در ٢٧ جلد به طورى كه لغزش مهمّى در آن نباشد، جز با كمك خداوند ممكن نيست. افرادى را مىبينيم كه كتاب چند صفحهاى مىنويسند، گرفتار لغزشهاى مهمّى مىشوند. به هر حال تا كسى نويسنده نباشد شايد اين سخن مرا دقيقاً نتواند باور كند. من هميشه خودم را به خدا سپردم و خودم را از اين گونه لغزشها در آينده نيز به خدا مىسپارم، (الهى لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ابداً).
خوى مذموم سرقت در نويسندگى!
ديگر از جلوههاى خلوص، به دور بودن از چيزى است كه استاد خود، از آن مىنالد و به «سرقت در نويسندگى» تعبير مىكند و مىفرمايد:
«يك وقت كتابى به دست من رسيد، مطالب جالبى درباره خداپرستى، در آن ديدم، و بعد از مطالعه متوجّه شدم اين مطالب آشناست، مثل اينكه شبيه نوشتههاى من در كتاب «آفريدگار جهان» است ولى نگاه كردم ديدم كتاب، ترجمه از يك كتاب عربى است، بعد متوجّه شدم كه يك نفر از نويسندگان عربزبان مطالب كتاب حقير را بدون اينكه نامى از مؤلّف ببرد به عربى ترجمه كرده است و به نام خود منتشر نموده، بعد، اين برادر فارسىزبان آن كتاب عربى را كتاب خوبى يافته و بار ديگر به فارسى برگردانده است و ترجمه آن چيزى شبيه به كتاب اصلى ما شد!.
و امثال اين مطلب به صورتهاى ديگر به شكل خاطره تلخى باقى مانده است.
درست است كه اقتباس از كتابها معمول است ولى اقتباس هم حدّى دارد، درست است كه ما نبايد در مقابل اين كارها عكسالعمل نشان بدهيم ولى اين هم درست نيست