حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٢
مسائل اعتبارى و نظرى نمىتواند بخشى از وسواسها را از ميان بردارد و تنها رسيدن به «مقام شهود» يعنى مشاهده حقيقت با چشم دل و برطرف شدن حجابهاى نفسانى مىتواند به ظلمت وسوسهها پايان دهد و نور يقين را به دل بپاشد و اين مطلب بسيار مهمّى است!
آيا اين همان نبود كه ابراهيم خليل عليه السلام در مسأله توحيد به آن رسيد و قرآن مىگويد: «وَ كَذَلِكَ نُرِى إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَيِكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» «١»
و آيا همان نبود كه ابراهيم در داستان مرغهاى چهارگانه معاد به آن نائل گشت، آنجا كه قرآن مىگويد: «وَ إِذْ قَالَ إبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَ لكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى» «٢»
ما هم اگر به آنجا برسيم كه شعلهاى هرچند كوچك از آن نور مقدّس الهى بر دلهاى ما بتابد، همان يقين و اطمينان حاصل خواهد شد و آنجا وسوسه ديگر مفهومى نخواهد داشت. ممكن است با يكهزار دليل ثابت كنيم كه الآن روز است ولى اى بسا كسى در صغرى و كبراى آنها وسوسه كند، امّا اگر پرده را كنار بزنيم و دريچه را باز كنيم و قرص خورشيد نمايان شود و اشعه آفتاب به درون كلبه ما بتابد ديگر جايى براى وسوسه باقى نخواهد ماند».
چه زمانى موهبت قلم را احساس كردم؟
از جمله از تأييدات و موهبتهايى كه ممكن است از آثار قبولى در آن ابتلاءات و پشت سر گذاشتن آن رنجها باشد موهبت قلم است كه باز استاد، خود به آن اشاره مىكند و مىفرمايد:
«بعد از گذشت چند سال از طلبگى، من احساس كردم موهبت قلم به من داده شد و اوّلين اثرى كه از من منتشر شد كتاب جلوه حق بود، داستان آن چنين بود كه تابستانها از