حيات پر بركت - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥
مىفرموديد: چارهاى جز يك «رنسانس»! نيست و به سرعت و براى رفع سوءتفاهم (در مقايسه با رنسانسى كه در غرب به وجود آمده)، اضافه مىكرديد: مرادم دگرگونى در ساختار فكرى و اجتماعى، اقتصادى و سياسى امّت اسلامى است (با تكيه بر ارزشها، مبادى و آموزشهاى مذهبى)، نه اصلاح دين! كه يعنى خود دين را متحوّل سازيم و يا اصول و ماهيّت و محتواى آن را تغيير دهيم؟!
آن طور كه در جهان مسيحيّت و در ماجراى نهضت «رفورماسيون» و جنبش «پروتستانيسم» رخ نمود! ...
من پيش از «جلال آل احمد» و انتشار كتاب «غربزدگى»، براى نخستين بار مقوله «غربزدگى» را در بيانات و آثار شما (و عمدتاً در چند سرمقاله مجلّه «مكتب اسلام») مورد مطالعه و بررسى قرار دادم! و از ذهن بالا و حافظه والاى حضرتعالى مساعدت جسته و به يادتان مىآورم كه در يكى از جلسات هفتگى علماى آبادان (در روزهاى جمعه) اينجانب طىّ يك سخنرانى نسبتاً مبسوط پيرامون موضوع فوق، هم از نوشته شما شاهد آوردم و هم از اثر نفيس «غربزدگى» جلال آل احمد ...
جنابعالى در ضمن اين كه از انحطاط و عقبافتادگى جوامع اسلامى رنج مىبرديد و عليرغم اين كه وضع موجود از سوى اكثريّت سنّتگرايان و محافظهكاران متحجّر و واپسگرا تأييد و تقويت مىشد، اعتقادى راسخ به تغيير وضع موجود داشته و ريشه عقبافتادگىهاى داخلى و سلطه بيگانگان را در طرز تفكّر مسلمانان و تلقّى آنها از اسلام مىدانستيد ...
شما به طور صريح و گهگاه هم همراه با شجاعت، افكار و تلقّىها و ايستارها (و حتّى دين رايج در ميان مردم، حتّى تعداد فراوانى از «خواص»!) را آلوده به انواع خرافات، پيرايهها و زوايد و كاستىها و زنگارها و بدعتها، دانسته و بر اين باور بوديد كه پيش از انقلابهاى اجتماعى و سياسى، ضرورى است پارهاى از تابوهاى شبهمذهبى كه به