در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٣٧ - تعرِیف انسان مطابق اقوال منطقِیِین
ناطقِیّت او، و اصولاً خودِ ناطقِیّت نِیز پرتوِی از آثار و علائم عقلانِیّت و کشف از دارا بودن اِین نِیرو مِیباشد و ناطقِیّت در نوبت خود تجلِّی عقلانِیّت است، نمِیتواند تعرِیف حقِیقِی او باشد. پس فصل حقِیقِی او عاقلِیّت اوست نه ناطقِیّت او، وگرنه در سوره «نمل» آِیه هجده، خداوند به مورچه نسبت نطق را داده است (قَالَتْ نَمْلَةٌ).
گر ترا از غِیب چشمِی باز بود جمله ذراتِ جهان همراز بود
نطقِ خاک و نطقِ آب و نطقِ گل هست محسوس حواسِ اهل دل
ما سمِیعِیم و بصِیر و باهُشِیم با شما نامحرمان ، ما خامُشِیم[١]
در اِین مورد، نکته دِیگرِ قابل توجّه اِین است که اگر ما ناطق را فصل حقِیقِی بگِیرِیم، نطق مستلزم استخدام لفظ است و لفظ مستلزم وضع است و وضع مستلزم واضع است، طبعاً در اِینجا اِین سؤال پِیش مِیآِید که چه کسِی در جهان بشرِیّت واضع بوده است؟ آِیا واضع لغت «ِیعرب بن القحطان ِیمنِی خزرجِی» بوده است؟ در اِین صورت در جهان کنونِیِ هفتاد دو ملّت و با هفتاد دو گوِیش و ادبِیّات، کدام را «ِیعرب بن قحطان خزرجِی» وضع کرده است؟[٢]
[١] کشکول شِیخ بهاِیِی، دفتر دوم، بخش اول، قسمت دوم.
[٢] حضرت امِیرالمؤمنِین علِی علِیه السلام مِیفرماِید: «إِنَّ الْأُمَّةَ سَتَفَرَّقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِِی النَّارِ وَ فِرْقَةٌ فِِی الْجَنَّةِ وَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ فِرْقَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ سَبْعِينَ تَنْتَحِلُ مَحَبَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتَ». (بحار الأنوار، ج ٢٨، ص١٤).