در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٥١ - اثبات وجود بارِی به عقِیده افلاطون
است. امّا در اِین دنِیا چون حسن ظاهرِی و مجازِی را مِیبِیند، به حکم تداعِی از آن زِیباِی مطلق که پِیش از اِین درک نموده، ِیاد مِیکند؛ لذا غم هجران به او دست مِیدهد و هواِی عشق او را بر مِیدارد و فرِیفته جمِیل مطلق مِیشود و مانند مرغِی که در دام قفس گرفتار باشد مِیخواهد به سوِی او پرواز کند.
عواطف و عوالم محبّت همه همان شوق لقاِی حق است، امّا عشق جسمانِی، مانند حسن صورِی، مجازِی است. عشقِ حقِیقِی است که به سر حکِیم مِیزند و همچنانکه عشق مجازِی سبب خروج جسم از عقِیمِی و مولّد فرزند و بقاِی نوع است، عشق حقِیقِی نِیز روح و عقل را از عقِیمِی رهاِیِی داده و ماِیه ادراک اشراقِی و درِیافتن زندگِی جاودانِی مِیشود. اِین است علم و حکمت افلاطون که در عِین اِینکه ورزش عقل است، از آبشخور عشق آب مِیخورد و با آنکه آموزگار شِیوه مشّاء «استدلال» است، در اِینجا سالک طرِیق اشراق نِیز ذوق مِیباشد.
اِین جمله که بِیان کردِیم، خلاصه و لبّ تحقِیقات افلاطون است، وگرنه در هر ِیک از اِین مسائل، مباحثِ بسِیارِی وجود دارد.
اثبات وجود بارِی به عقِیده افلاطون
اثبات وجود بارِی تعالِی به عقِیده افلاطون، به استدلال مِیسّر نِیست؛ بلکه به کشف و شهود عارفانه و عاشقانه احتِیاج دارد، چنانچه وجود