در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٤٩ - ضرورت سِیر و سلوک
عقل ِیا ذهن انسان به حال کمون موجود است، به اِین معنا که روح انسان پِیش از حلول در بدن و ورود به دنِیاِی مجازِی، در عالم مجرّدات و معقولات بوده و مُثُل ِیعنِی حقاِیق را درک نموده و چون به عالم کون و فساد آمد آن حقاِیق فراموشش شد، امّا بهکلِّی محو و نابود نگردِید. اِین است که چون انسان ساِیه و أشباح را ِیعنِی چِیزهاِیِی که از مُثل بهره دارد مِیبِیند به اندک توجهِی حقاِیق را بهِیاد مِیآورد. پس کسب علم و معرفت در واقع تذکّر است و اگر ِیکسره نادان بود ماِیه علم در او موجود نبود، البته حصول علم براِی او مِیسّر نمِیشد.
ضرورت سِیر و سلوک
با اِین اندازه شناخت، هنوز علم ما به کمال و سِیر و سلوکمان به انجام مطلوب حاصل نشده، زِیرا هنوز که وحدت مطلق که هدف غاِیِی است به انجام نرسِیده و به آن حدّ دست نِیافتهاِیم؛ ِیعنِی هر چند افراد کثِیر متجانس را در تحت ِیک حقِیقت که مثال آنها را خواندِیم در آوردهاِیم، امّا مُثل متکثّر ِیافتهاِیم که هنوز باقِی مانده است اِینکه درِیابِیم که مُثُل نِیز در نوبت خود مراتب دارند و بسِیارِی از آنها تحت ِیک حقِیقت واقع مِیشوند و چنانچه در مادِّیات مثلاً حقِیقت اسب و گاو و گوسفند و ساِیر حِیوانات چهارپا جزء ِیک حقِیقت کلِّیتر که حِیوانات باشد مندرج مِیباشد و در معنوِیات، شجاعت و کرامت و عدالت و غِیر اِینها تحت حقِیقت واحده ِیعنِی فضِیلت در