در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٣٢ - ١٠ کسِینوفانس
بِیاعتبار دانسته و در توجِیه و تحقِیق، معقولات را نِیز مدخلِیّت دادهاند. از آن مِیان، دانشمندِی به نام کِسِینوفانِس (گِزنوفانِس / زِنوفانس) بود که در اواخر سده ششم و اوائل سده پنجم مِیزِیسته و کاملاً موحّد بود. و همگنان خود را که معتقد به خداوندان چند بودند و درباره آنها صفات و حالات بشرِی فرض مِیکنند را بهشدّت استهزاء و توبِیخ کرده و پند مِیدهد که بِیاِیِید خداِی ِیگانه را بپرستِید و از شرک و گراِیشهاِی ضدّ ِیکتاپرستِی دست بردارِید و از آلاِیشهاِی بشرِی و نفسانِیّت و جسمانِیّت و توالد و تغِیِیر و تبدِیل و مانند آن، ساحت قدسِی او را پاک بدانِید؛ چه او ازلِی و ابدِی و بِیتغِیِیر بوده و بِینِیاز از حرکت است و جهان را تنها به نِیرو و دانش خود مِیگرداند و آنچه که شما درباره او مِیپندارِید قِیاس به نفس است و اگر اسب و گوسفند اِینچنِین استدلال مِیکردند آنها هم خداوند را بهشکل خود فرض مِینمودند[١] و هِیچ کس به شناخت حقّ نائل نمِیشد و چنِین مِیپنداشت که انسان از خاک بر آمده و پس از مرگ دوباره به خاک بر مِیگردد و وجودش ناچِیز و زبون است
[١] «ان النملة لتظن ان لربها ذؤابتِین كذؤابتِیها»؛ مورچه گمان مِیكند خداوند مانند او دو شاخک دارد! اگر چه بعضِی اِین عبارت را به مولا امِیرالمؤمنِین علِیه السلام نسبت دادهاند، ولِی ما سندِی براِی آن پِیدا نکردهاِیم.