در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢٣٤ - بخش اول طامس هابز
هابز در چهلسالگِی به رِیاضِیات و طبِیعِیات پرداخت و در حدود پنجاه سالگِی به فلسفه ماِیل و بِیشتر به حکمت عملِی ِیعنِی سِیاست و اخلاق متوجه شد و در اِین رشته، کتابهاِی چندِی تصنِیف نمود و تحقِیقاتش در اِین مباحث، غوغا بلند کرد و به مشاجره و بلکه به مخاطره دچار شد. وِی در اِین مسِیر، به بِیدِینِی هم متهم گردِید و ِیک اندازه جهانگردِی و جلاِی وطن بودنش از اِین جهت بود. با آنکه از حکماِی درجه اوّل نِیست، امّا چون محقق و صاحب فکر بود و عمر درازِی نصِیبش شد، به پِیرِی که رسِید کمکم محترم و معتبر گردِید.
او در تأسِیس علم النفس و علم الاجتماع مدخلِیّت تامّ داشته است و در اِین مباحث، دو کتاب ِیکِی به زبان انگلِیسِی و دِیگرِی به زبان لاتِین که بهنام اهل شهر معروف است نوشته است. او در جوانِی خدمت فرنسِیس بِیکن را درک نموده و در علم و دانش از او پِیروِی کرده است و لکن بِیش از پِیش به برهان قِیاس و فلسفه أولِی توجه داشته است و از اِین جهت، به دکارت نزدِیکتر است.
تعرِیفِی که هابز از فلسفه مِیکند اِین است که شناخت معلولها به علت و شناخت علتها به معلول و استدلال درست ِیعنِی جمع کردنِ معلومات باهم ِیا جدا کردنِ آنها از ِیکدِیگر ِیا به عبارت دِیگر: فلسفه ِیعنِی تجزِیه و ترکِیب و تجزِیه و ترکِیب تنها به اجسام