در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢٢٧ - حلّ قضا و قدر از منظر لاِیبنِیتس
شد و قسمتِی را فلسفه اولِی و حکمت الهِی خواندند ، و بعضِی را حکمت طبِیعِی نامِیدند و پاره اِی از آنها را معرفت نفس گفتند .
حلّ قضا و قدر از منظر لاِیبنِیتس
مسأله قضا و قدر را لاِیبنِیتس به اِین وجه حلّ مِیکند که هر امرِی که امتناع عقلِی نداشته باشد، در حدّ خودش البته ممکن است؛ امّا از اِین مِیان، آن امرِی واقع مِیشود که با امور دِیگرِی که بر آن مقدّم بوده و با آن مقارن است، سازگار باشد.
دهندهاِی که به گل نکهت و به گل جان داد
به هرکس آن چه سزا بود حکمتش آن داد
دو سالک متشابه سلوک را در عشق
ِیکِی ز وصل بشارت ِیکِی ز هجران داد[١]
در اِین راستا بر حسب اصل امتناع تناقض و اصل علت موجبه و مشِیّت الهِی، جز بر اِین وجه قرار نمِیگِیرد. بر اِین اساس مِیتوان گفت که همه امور مقدّر است، چون پاِی رابطه علت و معلول در کار است و تولِید معلول از علت حتمِی است و معناِی آن، وجوب ترتّب معلول بر علت تامّه، ِیک امر عقلِی و تخلّفناپذِیر است.
[١] دِیوان اشعار محتشم کاشانِی، قصاِید، قصِیده شماره١٦.