در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٩٣ - دنس اسکوتوس
دنس اسکوتوس
ِیکِی دِیگر از دانشمندان آن دوره، دنس اسکوتوس انگلِیسِی بوده است. او در بسِیارِی از مساِیل با نظر توماس مخالفت کرده و در مقابل او اظهار وجود نموده است. چنانچه معتقد بود که فلسفه، خادم دِیانت نِیست؛ بلکه دِیانت باِید تابع عقل باشد و احکام عقل معتبرتر از ظاهر عبارات تورات و انجِیل است و لِیکن بسِیارِی از مساِیل الهِیات هم به برهان در نمِیآِید. بنابراِین حکمت الهِی، علم نِیست و در درک آن مساِیل، جز توسل به اِیمان ندارِیم.
به عقِیده دنس اسکوتوس، افعال الهِی و اعمال انسان چنانکه توماس گمان مِیکند محکومِ عقل نِیست؛ بلکه مشِیّت خدا و اراده انسان مطلقا آزاد مِیباشد و هِیچ نوع قِید و بندِی ندارد. اِیجاد مخلوقات براِی او «خدا» ضرورِی نِیست، بلکه اختِیارِی است و قاعده و اصل همان امرِی است که مشِیّت بر آن قرار گِیرد؛ ِیعنِی هر امرِی که مشِیّت الهِی بر آن تعلق گِیرد، حق و نِیکو است، نه اِینکه چون حق و نِیکوست مشِیّت بر آن قرار گِیرد. (اِین مطلب، شبِیه رأِی اشاعره در مِیان دانشمندان اسلامِی است).
او مِیگوِید که چون انسان فاعل مختار است، هلاک و نجاتش بِیشتر منوط به اعمال و تقواِی اوست، تا به فضل و رحمت الهِی. او نِیز ماده را امرِی وجودِی مِیداند نه عدمِی. از اِینها گذشته، ذات بارِی تعالِی نامتناهِی است و عقل انسان از پِی بردن به حقِیقت او عاجز