در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١٧٠ - ِیحِیِی نحوِی
افاده مِینشست و ارسطو در آن جمع حاضر نبود و شاگردان اصرار و التماس سخن گفتن مِیکردند، مِیفرمود که انسان فعلاً حاضر نِیست و گاهِی مِیگفت که عقل حاضر نِیست و چون ارسطو حاضر مِیشد، مِیگفت که الحال انسان ِیا عقل حاضر شد و شروع در افاده مِیکرد.
ِیحِیِی نحوِی
ِیحِیِی نحوِی حکِیم اسکندرانِیِ مصرِی بود. او در اوّل، اُسقف کنِیسه اسکندرِی? مصر بود و مذهب «نصاراِی ِیعقوبِیه» را داشت و شاگرد «ساوارِی» بود و چون کتب حکمت را مطالعه نمود و در مسأله، ِیک سه و سه ِیک شدن را محال دانست، از مذهب نصارا برگشت و چون اساقفه مصر بر «رجوع و ارتداد» او مطّلع شدند، بر اِیشان گران آمد و با او مباحثه و مناظره کردند و او بر همه غالب شد و طرِیقه اِیشان را باطل گردانِید. باز به امِید اِینکه توبه کند و رجوع نماِید و آنچه را که فهمِیده است اظهار نکند، با او در مقام مهربانِی و دوستِی بر آمدند و چون سرانجام مأِیوس شدند، او را از مرتبهاِی که داشت ساقط گردانِیدند.
او در قِید حِیات بود تا وقتِی که عمرو بن عاص فتح مکّه و اسکندرِیه نمود و ِیحِیِی به نزد عمرو «عمروعاص» آمد. عمرو او را گرامِی داشت، زِیرا بر احوال و مرتبه علم او مطّلع بود و آنچه