در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١١٢ - دکارت و دلائل وِی بر وجود صانع
شک مِیکنم پس فکر دارم و مِیاندِیشم، پس کسِی هستم که مستقلاً مِیاندِیشم. پس نخستِین اصل ِیقِینِی و معلومِی که بهدست آمد اِین است که مِیاندِیشم پس هستم و اِین درک اندِیشه بهواسطه ترتِیب صغرِی و کبرِی نِیست، بلکه به وجدان و بداهتِ عقل درِیافتهام که مِیاندِیشم و هستم».
او مِیگوِید: «پس از اِینکه به هستِی خوِیش مطمئن شدم،توجه کردم به اِینکه چِی هستم؟ دِیدم هِیچ حقِیقتِی را درباره خود نمِیتوانم به ِیقِین قائل باشم جز فکر داشتن، زِیرا تا فکردارم مِیتوانم خود را موجود بدانم و اگر فکر از من زائل شود دلِیلِی بر وجود هستِیام نخواهد بود و چون وجودم «وجود نفس و ِیا ذهنم»، فقط مبتنِی بر فکر داشتن است و نِیازِی به اثبات بدن و اعضاِی دِیگر نِیست وهمچنِین نِیازِی به اثبات مکان و لوازم آن ندارد، پس حقِیقت و ماهِیت من (نفس من) جز فکر، چِیزِی نِیست».[١]
پس از اثبات وجود نفس و متعلقات آن، نخستِین حقِیقتِی که دکارت خود را بر اثبات آن توانمند دِید، وجود صانع و خالق عالم آفرِینش بوده است که در ادامه به استدلال او در اِین زمِینه اشاره مِیشود.
دکارت و دلائل وِی بر وجود صانع
در اِین مورد، فِیلسوف فرانسوِی چنِین استدلال مِیکند: «در ضمن
[١] سِیر حکمت در اروپا، ج١، ص١٨٠.