مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣١٣ - محکوم شدن آیة الله خوئی و إقرار به اینکه علام١٧٢٨ طباطبائی خود را فدای إسلام نموده است
گفتم: ایشان در قم همین روش را دارند. ایشان افرادی را که پاسخگوی نیاز زمان باشند تربیت میکند به جای متخصّص شدن در فقه و اُصول.
گفت: ایشان تک است و خود را تضحیه کرده است!
گفتم: پس ما از نجف مأیوس باشیم؟!
فرمود: «نه، من به سهم خود حاضرم هرچه را شما بگویید انجام دهم، ولی مانعی وجود دارد و آن متقدّسین هستند. یکوقتی ما خواستیم یکی از همین افرادی را که اهل تحقیق و نوشتن مقاله دربارۀ مسائل روز بود (منظور ایشان آقای محمّد تقی جعفری بود) کمک کنیم و مورد تشویق قرار بدهیم، مورد اعتراض برخی از متقدّسین واقع شدیم، به طوری که گفتند: سهم امام را در ترویج غیر فقه و اُصول بکار میبرد.»[١]
در هر صورت، اگر اسلام را بخواهیم درست و منطقی در جهان مطرح کنیم ناگزیریم دروس حوزه را تخصّصی کنیم.
[١]ـ این داستان را برای حقیر، صدیق گرامی مرحوم شیخ مرتضی مطهّری بعد از بازگشت آیةالله حاجّ سیّد رضی شیرازی از عتبات و پس از دیدن او برای اوّلین بار نقل کرد. و در این پاسخ ضعیف آیةالله خوئی پیداست که میخواهد بفرماید: افکار و آراء و اداره اُمور ما در دست عوام النّاس است و فی ذلک خَطَرٌ عظیم بل أعظم المخاطِر! زیرا صراحت دارد بر آنکه آن مردی که از خود گذشته است علاّمه بوده است نه من! و در اینصورت چگونه متصوّر است مرجع حکم و فتوا و امر و نهی قرار گیرد کسی که خود مبتلای به نفس میباشد و از خود استقلال فکری در عمل ندارد و تابع مردم ضعیف الدّرایه و سَخیف الفهم میباشد؟! و النّتیجةُ تابعةٌ لأخَسِّ المقدّمتین فافهم و لاتغفل!
و ثانیاً این داستان و ما شابهه به ما میرساند که مراجع باید عارف و حکیم و عالم بالله و بامرالله باشند و از خطرات نفس أمّاره عبور کرده باشند و الاّ خود و جمیع تابعین را سوق میدهند به همان هدفی که دارند. آنوقت ببینید چقدر از مقصد و مقصود واقعی دور میگردند و سیرشان لایزید من الله و النّبوّة و الولایة و الحقّ و الحقیقة إلاّ بُعدًا!