مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٩٠ - راجع به احوال مرحوم سیّد حسن مدرّس
من چه گفتم که اینطور اعراض نمودید؟!
مرحوم میرزا فرمود: چه میخواستی نگوئی؟! چه چیز نگفتی؟! چه چیز از این بالاتر که دربارۀ حجّت اسلام و حاکم شرع چنین نسبتی دادی؟!
و مرحوم میرزا این جملات را نه از روی تصنّع بلکه از روی صفای باطن و واقعبینی خود ادا مینمود.[١]
راجع به احوال مرحوم سیّد حسن مدرّس
در صبح روز جمعه ١٦ رجب ١٤٠٥ آقای دکتر سیّد عبدالباقی مدرّس[٢] خودش از رادیو ایران گفت که:
مرحوم مدرّس در آن چند سالی که به خارج سفر کردند وقتی در عثمانی رفت به سلطان عثمانی گفته بود: «ما از مرز خودمان دفاع میکنیم از هر کس باشد، خواه عمّامهای باشد و یا کلاهی و یا شاپو به سر داشته باشد و او را با تیر میزنیم؛ آنوقت میرویم به جنازۀ او نگاه میکنیم اگر مسلمان باشد بر او نماز میخوانیم و او را دفن میکنیم.»
و نیز میگفت:
دست نصرت الدّوله که تیر خورده بود و تا آخر عمر قوّت نداشت و پیوسته در دست برّه موم میگرفت، (چون نصرت الدّوله با وثوق الدّوله با هم قرارداد ١٢٩٩ را به نفع انگلیسیها امضاء کردند) یکروز در مجلس، مدرّس به نصرت الدّوله گفت: دستت را بده! او دستش را داد و مدرّس فشار سختی داد و بعد به او گفت: تو فشار بده! او چون دستش قوّت نداشت نتوانست فشار دهد. مدرس گفت: دست من هم تیر خورده است و چند تیر کاری و دست تو تیر ساچمهای
[١]ـ همان مصدر، ص ٣٩٤ الی ٣٩٦؛ به نقل از مرحوم آیة الله حاج سیّد علی لواسانی.
[٢]ـ فرزند بلافصل مدرّس.