مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٨٩ - شدّت وَرَع و تقوای روحی
آیة الله آقا سیّد محمّد کاظم یزدی به ایشان پیغام فرستادهاند که: شما شَقّ عصای مسلمانان را ننمائید!
مرحوم شیرازی به کربلا رفته و به کارهای خود در آنجا ادامه میدادند و مرحوم آقا سیّد محمّد کاظم نان فضلاء و طلاّبی را که در آمدن مرحوم شیرازی به کربلا کوشش داشتند و تهیّه مقدّمات را فراهم میکردند قطع نمود.
یکی از فضلای نجف که نانش بریده شده بود به کربلا آمد و از مرحوم میرزا تقاضا کرد که نامهای به مرحوم سیّد بنویسند که نان ایشان را دوباره بدهند.مرحوم میرزا نامهای به خطّ خود بسیار خوب و محترمانه به مرحوم سیّد نوشتند و از ایشان خواستند که نان او را قطع نکنند. آن شخص خود نامه را برای مرحوم سیّد آورد، و چون سیّد نامه را خواند جملۀ زنندهای دربارۀ میرزا گفت، و کاغذ را به دور انداخت و اعتنائی ننمود.
آن شخص به کربلا آمد و در نزدیک نهر حسینی که مرحوم میرزا مشغول لعن و سلام زیارت عاشورا بودند، دربارۀ سیّد جملۀ زنندهای گفت و عرض کرد که سیّد چنین و چنان کرد. (مرحوم میرزا دأب و رویّهشان این بود که صبحها بعد از اذان صبح که در حرم مطهّر نماز صبح را به جای میآوردند، زیارت عاشورا را میخواندند و بعد از آن عبای خود را در زیر بغل گذارده به طرف نهر حسینی با اشتغال به لعن و سلام میرفتند و در آنجا رو به گنبد مطهّر مینشستند و بقیّۀ از لعن و سلام را به جای میآوردند.) تا آن شخص این جمله را ادا کرد مرحوم میرزا روی خود را از گنبد مطهّر که در طرف آن شخص بود برگردانیده و رو به کناری نموده و مشغول بقیّۀ لعن و سلام خود شدند.
آن شخص بسیار خجل شد و در برابر افرادی که در خدمت میرزا بودند شرمنده شد و بر خود ترسید که شاید این اعراض میرزا منتشر شود و مردم از او اعراض کنند. لذا صبر کرد تا مرحوم میرزا کارشان تمام شد و عرض کرد: آخر مگر