مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦١ - نپذیرفتن سیّد ملاقات با میرزا رضا کرمانی را
اعتقاد واداشت که من در پیش خود یکی از آشنایان قدیم خویش را، مثلاً ابنسینا یا ابن الرّشد را، بار دیگر زنده شده میبینم، یا یکی از آن آزادمردان بزرگ را که در دنیا مدّت پنج قرن تمام، نمایندۀ روح انسانیّت بودهاند مشاهده میکنم.» ـانتهی.
مطالبی که از صفحه ٨٢ کتاب تا اینجا نقل کردم، همه از آقای میرزا حسین دانش اصفهانی مقیم اسلامبول است، که در تاریخ ٢١ ژانویه ١٩٢٦ مسیحی، در نامهای نوشته و آقای کاظمزاده ایرانشهر، به عنوان ملحقات به کتاب شرح حال و آثار سیّد ضمّ نموده است. و چون برای ادراک طرز تفکّر و سلوک شیخ مفید بود ما در اینجا جداگانه آوردیم؛ باید جدّاً تجزیه و تحلیل شود تا به طرز تفکّر سیّد بیشتر آشنا گشت.
[نپذیرفتن سیّد ملاقات با میرزا رضا کرمانی را]
و نیز در صفحه ٦٨، مؤلّف خود کتاب، میرزا لطف الله میگوید:
میرزا رضای کرمانی که از طهران زجر دیده و در اثر تازیانههای آقابالاخان مفلوج و دو انگشت پایش افتاده و در محبس قزوین بدن او را داغ کرده بودند و در منزل کامرانمیرزا از شدّت ظلم به ستوه آمده و با مقراض شکم خود را پاره کرده بود، از روی عشق و فرط علاقه به سیّد وارد اسلامبول میشود و در آن موقع سیّد در باب عالی، و میهمان عبدالحمید بوده است.
میرزا رضا اذن حضور میخواهد. ملازمان میگویند: یک ایرانی معلول مفلوج به این نام و نشان استدعای شرفیابی دارد، سیّد میگوید: این شخص زمانی که در طهران در خانۀ امینالضّرب بودم از طرف صاحبخانه به سمت مهمانداری من تعیین شد و او را میشناسم، ولی مع الأسف چون به سفالت طبع و سخافت فکر اغلب ایرانیها که در خارجه اقامت دارند مطّلعم، از پذیرفتن ایشان معذورم زیرا که شاید این شخص هم مثل بعضی ایرانیها که با حرارت و التهاب بیاندازه به من وارد شدند و بعد معلوم شد جاسوس باب عالی و سفارت ایرانند، باشد.
خلاصه سیّد او را راه نداد و دستور داد او را از همانجا به مریضخانه فرانسویها برای معالجه بردند و چهل روز طول کشید و سپس به خدمت سیّد