مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٤١ - قانون اساسی به من چنین اختیاری نداده
و آن دو مورد عبارت از این بوده که:
أوّلاً: نسبت به همسایه جنوبی، روّیۀ ملایمی پیش گرفته در انجام پارهای از تقاضاهای آنها اقدام نماید.
ثانیاً: در امور جاریۀ کشور مداخله نموده و در تمام موارد و قضایا نظریّۀ خویش را عملی سازد.
ولی سلطان احمدشاه زیر بار نرفته، در پاسخ اظهار داشته بود که:
«قانون اساسی به من چنین اختیاری نداده و من جز صورت تشریفات چیز دیگری نمیتوانم باشم.»
بالأخره محمّدعلیمیرزا خود را ناگزیر میبیند که این را با مرحوم احتشامالسلطنة (سفیر کبیر ایران در دربار عثمانی) در میان نهد و او را واسطه قرار دهد که از جانب خود با فرزند خویش سلطان احمدشاه در دو موردی که سفارش کرده وارد مذاکره شود و به هر نحوی که ممکن است انجام آن را خواستار گردد. سلطان احمدشاه نیز به احتشامالسلطنة در حضور پدر خود محمّدعلی میرزا پاسخ میدهد:
«قانون اساسی به منزلۀ کنتراتنامهای است بین دو نفر، و این کنتراتنامه را من تنظیم نکردهام و شما آن را امضاء کرده که اجرا نمائید. من فعلاً در مقابل امر انجام شدهای واقع شدهام، نمیتوانم از این کنترات و موادّی که در آن ذکر شده کوچکترین تخطّی را بنمایم. بدینمعنی که قانون اساسی مملکت کنتراتنامهای است بین ملّت و شاه؛ من وقتی به سلطنت رسیدم در مقابل امر انجام شدهای واقع شدهام، نمیتوانم آن را قبول نکرده زیر آن بزنم. اگر این قانون در زمان من تصویب شده بود من آن را با این کیفیّت امضا نمیکردم و حقوقی برای خودم قائل میشدم، حالا هم اگر در قانون اساسی تجدید نظر شد و به من ملّت ایران اختیاراتی داد، البته مداخله خواهم کرد والاّ بههیچوجه حاضر نیستم که بر خلاف