مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٣٩ - ملّت ایران لیاقت یک چنین پادشاه مشروطه و قانونی را نداشت
و در صفحه ٢١٣ و صفحه ٢١٤ گوید:
پس از نهم آبان ١٣٠٤ که در کابینۀ مستوفی الممالک، مجلس، قاجاریّه را از سلطنت خلع کرد، صاحب منصبان مهمّ در تهران با هم قرار گذاشتند که به مجرّد اجازۀ شاه حکومت را واژگون کنند، و برادر شاه (سلطان محمود میرزا) هم به طهران آمده بود و مقدّمات کار به تمام معنی تمام بود، و اگر طهران در این امر پیشقدم میشد بدون شکّ سایر ولایات هم تبعیّت میکردند؛ احمدشاه باز مخالفت نمود و اجازه نداد، بطوری که بسیاری از هواخواهان او عصبانی شدند. ولی مراسلهای از این پادشاه در دست آمده که جریان امور را توضیح میدهد و برای مخالفین راه اعتراضی نمیگذارد و چنین مینویسد:
«مملکت ایران چون مریضی است که ضعف ناخوشی طولانی، او را از پا در آورده است؛ این مریض نیازمندی به استراحت و آسایش داشت. و حتّی دوستان من که هیچوقت آنها از یاد من نمیروند (آنها ایرانی پاک و آزادیطلب واقعی بودند) به من پیشنهاد کردند با قوّۀ قهریّه به مملکت مراجعت نمایم و وسائل آن را هم ظاهراً حاضر نموده بودند من پس از مطالعۀ کامل صلاح مملکت را در مراجعت خود ندانستم؛ زیرا این مراجعت باید به زد و خورد انجام میگرفت و دو دستگی پیشآمد مینمود و دامنه پیدا میکرد. (زیرا امور داخلی ایران به تنهائی حلّ اشکال را نمیکرد و من هم مایل به هیچ قسم رفع مشکل سیاسی نبودم؛ بنابراین، خونریزی بیفایده و رفتن یک نفر و آمدن نفرات دیگری را ایجاب مینمود.) با اظهار امتنان از این دوستان به آنها نصیحت دادم فداکاری نموده، برای خاطر مملکت، از هر پیشآمدی که منتهی به اغتشاش داخلی بشود خودداری کنند.
البته کسی نمیتواند نسبت ترس به من بدهد؛ زیرا این زد و خورد و قیام مسلّح در غیاب من انجام میگرفت.»