مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٩ - ترجم١٧٢٨ احوال معروف کَرْخِیّ
و الصّحیح إنّ معروف الکرخی منه. و قیل: مِن کَرخ جُدَّان (بضَمّ الجیم و تشدید الدّال المهملة و بعد الألف نون) و هی بُلَیدةٌ بالعراق تفصل بین ولایة خانقین و شهرزور؛ و الله تعالی أعلم بالصّواب. ـإنتهی ترجمة معروف، از وفیات الأعیان.[١]
تستری در قاموس الرجال، جلد ٩، صفحه ٥٤، ترجمۀ أحوال معروف را به طور بسیار مختصر و به طور تقریباً مستهجنی آورده است؛ به همانطور که دأب ایشان این است که مطالب عرفانی را سبک میشمرند و به عرفاء عالیقدر به نظر تحقیر مینگرند. دربارۀ معروف میگویند:
[معروف] الکرخیـقال: و فی أربعین البهائیّ و شرحِ النُّخبَة و مجمعِ البحرین أنَّه روی عن الصّادق علیهالسّلام. و یعارضه روایةُ المناقب اسلامَه علی ید الرّضا علیهالسّلام.
أقول: و فی فهرست ابن الندیم: أخَذَ الخُلدی عن الجنید، و الجنید عن السَرِیّ، و السَرِیّ عن معروف الکرخی، و معروف عن فَرقَد، و فَرقَد عن الحسن البصری، و الحسن عن انس.
و فی تاریخ بغداد: «قال ابن المنادی: کان بالجانب الغربیّ من بغداد أبومحفوظ معروف بن الفیروزان، و یعرف بالکرخیّ تُوُفِّیَ سنة مأتین.» و نُقِلَ عنه کراماتٌ مجعولةٌ. ـإنتهی ما فی القاموس.
أقول: ملاحظه میشود که چقدر درجۀ معروف را در این عبارت هبط و ساقط نموده است:
أوَّلاً: روایت أربعین و شرح نخبه و مجمع را به مجرّد معارضه ساقط نموده و بحثی در پیرامون این مطلب ننموده است.
[١]ـ وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، ج ٥، ص ٢٣١.