شرح و تفسیر دعای افتتاح - ایزدی، عباس - الصفحة ٢١٠ - مقام عصمت
مشركين را به مدينه راه داده بودند و به آنها كمك نظامى و اقتصادى كردند. بعد از خاتمه جنگ و كشته شدن عمر بن عبدود پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم دستور داد مردهاى مشركين را بكشند و بچههاى كوچك آنها را اسير كنند. اين نمونه تاريخى را آوردم تا مسئله موردنظر خوب روشن شود.
فرض كنيد مجرى فرمان پيامبر ما باشيم و شمشير دست ما بدهند و بگويند به كسى از مشركين رحم نكن و يكى يكى آنها را بكش. خوب اگر ما احتمال بدهيم نعوذ باللّه اين دستور پيامبر خلاف واقع باشد با چه حجّتى اين كار را بكنيم؟
بله اگر ما به پيامبر اعتماد داشته باشيم و او را معصوم بدانيم آن وقت ما در جواب خدا كه مىفرمايد چرا اين كار را كرديد مىگوئيم، خدايا خودت فرمودى و اگر ايرادى است به خودت برمىگردد. اين جمله را كى مىتوانيم بگوئيم؟ وقتى كه به گفتهى پيامبر اطمينان صددرصد داشته باشيم و احتمال اين كه شايد اشتباه كرده باشد در ميان نباشد.
ولى اگر احتمال مىدهيم نعوذ باللّه پيامبر ندانسته بگويد، يا از روى هواى نفس و دشمنى خصوصى كه با اينها داشته است آن وقت مىتوانيم بين خود و وجدان و خدايمان بگوئيم عجب چرا اين مردان و جوانان را سر ببريم؟ و چيزى كه اين احتمال را از بين مىبرد معصوم بودن پيامبر است بنابراين پيامبر و امام تا معصوم نباشند عمل و گفتارشان براى ما حجت نيست. و شرط حجت بودن آنها كه بعد از آن