شرح و تفسیر دعای افتتاح - ایزدی، عباس - الصفحة ١٠٣ - حقيقت خلقت
به حق تعالى مثل نسبت نم به يم (دريا) گرفتهاند، و گفتهاند عالم خلقت «نم» است و وجود واجب الوجود «يم» و اين مثال براى تقريب مطلب به ذهن است و الاّ اين مثال براى خلقت عالم درست نيست كه خلقت نسبت به ذات حق از قبيل نم (رطوبت) و دريا باشد.
چون اين رطوبت از همان درياست و در خلقت شرط است كه مخلوق قبلا معدوم بوده باشد ولى اگر ذرهاى از اجزاى وجودى يك موجود خيلى بزرگ، از آن جدا شود و جاى ديگر قرار گيرد اين از عدم به وجود نيامده است.
به بيان ديگر مثلا اگر از اقيانوس آرام كه بزرگترين اقيانوس است يك سر سوزن رطوبت برداريم اينجا چيزى از عدم به وجود نيامده است بلكه اين رطوبت يا ذره قبلا در دريا بوده و جزئى از آن و حالا جاى آن عوض شده است و از دريا به اندازه اين سر سوزن آب كم شده است منتها چون محسوس نيست و نسبتش كم است هيچ به حساب مىآيد ولى در هرصورت از عدم به وجود نيامده است.
همچنين ممكن است در اثر وجود آب دريا، مسافت زيادى به اطراف دريا مانده، نمناك باشد و اين رطوبتها هم از خود دريا است.
بنابراين تشبيه عالم خلقت نسبت به خداوند، به رطوبت نسبت به دريا، براى تقريب به ذهن خوب است اما مثال براى خلقت از نيستى و عدم نيست و در ذره و رطوبت بعد از جدائى از دريا نمىشود گفت از نيستى موجود شد بخلاف عالم هستى كه خلقتش از طرف خدا مسبوق به عدم آن است و از طرفى با جدا شدن ذرّهاى از