آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٣ - كلامى در باره ذو القرنين
بدانها بر آيد، گفت من از چين گذشتم و از حالشان پرسيدم گفتند يك شبانه روز با آنها فاصله دارى. رهنمائى را مزدور كردم و شبانه نزد آنها رفتم و ناگاه ديدم هر كدام يك گوش خود را فرش كردند و ديگرى را بروى خود كشيده و همراه من زبان آنها را ميدانست و بآنها گفت: آمديم بنگريم چگونه خورشيد برميآيد.
در اين ميان آواز زنجيرى بلند شد و من از هوش رفتم و چون بهوش آمدم ديدم مرا چرب كرده بودند و چون خورشيد روى آب برآمد بمانند روغن زيت بجوش آمد و گوشه آسمان چون خيمهاى نمود و چون خورشيد بر آمد مرا با يارم در سرداب خود در آوردند، و چون روز بر آمد بماهي گرفتن پرداختند و آن را در آفتاب ميانداختند و پخته ميشد.
ثعلبى گفته دانايان باخبار قدماء گفتند: چون ذو القرنين از كار امم اطراف زمين پرداخت و بشرق و غرب چرخيد بسوى امم ميانه زمين رو آورد از پرى و آدمى و يأجوج و مأجوج و در ميان راه در پايان شرقى سرزمين ترك امتي خوب از آدميان باو گفتند: اى ذى القرنين ميان اين دو كوه آفريدههائى از خدا باشند كه بآدمى نمانند و بجانوران مانند، گياه بيابان خورند و جانداران و وحوش را شكار كنند و همه حشرات زمين را از مار و عقرب و هر جانورى را ميخورند كه خدا آفريده، و خدا خلقى ندارد بمانند آنها فزون شوند، و اگر مدتى بگذرد آنقدر فزون شوند كه بىترديد روى زمين را پر كنند و مردم آن را بيرون كنند و بر آنها غلبه كنند و تباهى ببار آورند، و سالى نگذرد كه ما نگرانيم سر آنها از ميان اين دو كوه بر ما بتازد.
«آيا مالياتى برايت بعهده گيريم» كه مزد تو باشد «بر اينكه ميان ما و آنها سدى بسازى» كه جلوگير باشد و بما نرسند «ذو القرنين گفت آنچه خدا بمن داده بهتر است» از خراج شما ولى با من كمك كنيد با نيروى خود تا ميان شما و آنها ديوارى بسازم، گفتند: اين نيرو چيست؟ گفت كار كارگر و استاد كه خوب بسازد و