آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٤٥ - يك فائده در باره نخستين بشر
گرد جهان ميگردند تا اهرمن از او پرسيد از كدام چيز ترسانتر است و بيشتر هراس دارد؟ گفت از دوزخ.
و چون اهرمنش بدان جا رساند سركشى كرد و او را در آن افكند و نتوانست خوددارى كند و روى او افتاد و گفت: از كجايت تو را بخورم گفت از پاهايم تا فرصتى باشد و زيبائى جهان را تماشا كنم ولى اهرمن او را از سر بخورد تا بخايه و ظروف منى او رسيده و از او دو قطره منى بزمين چكيد و از آنها در كوه دو تپه ريواس روئيد در اصطخر و بر آن دور يواس اندام آدمى پديد شدند در آغاز ماه نهم و اجزائشان كامل شدند و از آنها دو بشر صورت گرفتند نر و ماده بنام ميشاء و ميشانه كه بجاى آدم و حواء ديندارانند.
و گبرهاى خوارزم آن دو را مرد و مردانه ناميدند، و پندارند كه ٥٠ سال بىنيازى از خوردن و نوشيدن زيستند خوش و بىآزار تا اهرمن بصورت پيره مردى كهن بر آنها پديد شد و آنها را بخوردن ميوه درختان واداشت و ديدند كه او خود از آنها خورد و جوان شد و آنها هم خوردند و گرفتار شدند و حرص درشان پديدار شد تا با هم ازدواج كردند و فرزندى آوردند و از حرص از را هم خوردند.
تا خدا تعالى مهر در دل آنها افكند و از آن پس شش شكم دو قلو زائيد يك پسر و يك دختر كه در كتاب زردشت نامهاى معروفى دارند، و شكم هفتم «سيامك» بود و «فراواك» كه با هم زناشوئى كردند و از آنها نخست پادشاه پيدا شد كه هوشنگ است و او جانشين جد خود كيومرث شد و تاجگذارى كرد و بر تخت نشست و دو شهر بابل و شوش را ساخت.
گويم: اين ياوهها است كه بافتهاند و آيات و اخبار بحق آشكار گويايند و گفتههاى گمراهان را ابطال كنند.