آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٣٣ - روايات
وانگه اگر از نوزادى ميفهميد و عقل داشت ناراحت ميشد كه او را با پستان شير دهند و در قنداق پيچند و بگهواره نهند براى آنكه از اينها بواسطه رقت تن و رطوبت نوزادى بىنياز نبود و بعلاوه شيرينى كودك را در دلها نداشت، و بدنيا مىآمد گول و غافل از آنچه اهل دنيا دارند، و بر خوردش بهر چيز با ذهنى ناتوان و شناختى ناچيز بود، ولى خرده خرده معرفت يابد و حال بحال تا با همه چيز الفت گيرد و تمرين نمايد و بر آن بپايد، و از سرحد تأمل و نگرانى بدرايد و بدنبال زندگى رود با عقل و چارهجوئى و عبرتگيرى و فرمانبرى و سهو و غفلت [و گناه].
و در اينجا وجوه ديگرى هم هست، زيرا اگر با عقل كامل متولد ميشد و خوددار بود ديگر پرورش فرزند لطفى نداشت، و سرگرمى پدر و مادر بفرزند و صلاح او معنا نداشت، و تربيت پدران براى پسران سزائى از بر و احسان بخود نميگرفت در آن وقتى كه بدان نياز دارند، و اصلا الفتى ميان اولاد و پدر نبود چون بىنياز از سرپرستى او بودند و از همان آغاز ولادت از هم جدا ميشدند، و فرزند پدر و مادرش را نميشناخت، و از همبسترى با مادر و خواهر و محرومانش امتناع نداشت، زيرا آنها را نميشناخت، و دست كم اين زشت بود.
و رسواتر و زشتتر از همه اينكه اگر نوزاد با كمال عقل از شكم مادر مىافتاد ميديد و مىفهميد آنچه را نبايد و نشايد، آيا نبينى هر چيز آفرينش در نهايت درستى است و عادى از هر خطاء كم و بيش.
بشناس اى مفضل كه در گريه كودكان چه سود است، زيرا در مغز كودكان رطوبتى است كه اگر بماند پيشامدهاى ناگوار و بيماريهاى بزرگ ببار آرد از رفتن نور چشم و جز آن و گريه اين رطوبت روان كند و بيرون آرد و بدنبالش تندرستى و ديده روشن باشد، آيا روا نيست كه كودك از گريه سود برد و پدر و مادرش ندانند و پيوسته او را ساكت سازند و در هر چيز رضاى او را جويند تا نگريد و بفهمند كه گريهاش براى او اصلح است و خوش انجامتر.
همچنين در بسيارى چيزها ممكن است منافعى باشد كه منكران خدا نشناسند