آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٦ - مسائل عبد الله بن سلام
س ٢١٣- دوزخ را برايم وصف كن.
ج: هزار سالش افروزند تا سرخ شود و هزار سال ديگر تا سپيد شود و هزار ديگر تا سياه گردد، يك سياهى تيره آغشته بخشم خدا تعالى، شرارش فرو نكشد، جرقهاش خاموش نگردد، اى پسر سلام اگر يك جرقهاش بدنيا افتد ميان مشرق و مغرب شعله گيرد از بس بزرگ است هفت طبقه دارد يكم از آن منافقانست دوم از گبرها سوم از ترسايان چهارم از يهود پنجم سقر است ششم سعير، پيغمبر از ذكر هفتم دم بست و گريست تا اشكش بريشش ريخت و گفت: هفتمش كه آسانتر است از مرتكبان كبيره امت منست، راست گفتى اى محمّد.
س ٢١٤- از قيامت بگو كه چگونه بر پا شود؟
ج: چون روز قيامت شود خورشيد بگيرد و سياه شود اختران خموش شوند، كوهها از جا در روند، شتران آبستن بيصاحب مانند، زمين جز اين زمين گردد راست گفتى اى محمّد، فرمود: مردم براى دادگرى برخيزند، صراط را بكشند، ميزان را بر پا دارند، نامهها منتشر شوند، مردم براى محاكمه بر آيند، راست گفتى اى محمّد.
س ٢١٥- بگو بمن چگونه خدا خلق را در قيامت بميراند؟
ج: ملك الموت را فرمايد تا بر صخره بيت المقدس بايستد و دست راست بر آسمانها نهد و دست چپ بر زمين و يك فريادى كشد و هيچ فرشته و آدمى و پرى و پرنده نماند جز مرده افتد و همه آسمانها بىسكنه و زمين ويران، و شتران آبستن بىصاحب و درياها خشكيده ماهى، كوهها از هم پاشيده، خورشيد گرفته، و اختران خاموش گردند، راست گفتى اى محمّد.
س ٢١٦- بگو خود ملك الموت مرگ را بچشد يا نه؟
ج: چون خدا همه خلق را بميراند و جاندارى نماند به ملك الموت فرمايد از خلقم كه را بجا نهادى؟ با اينكه او داناتر است- گويد: پروردگارا تو از من داناترى كه كى بجا مانده كسى نمانده كه مرگ را بچشد جز اين بنده ناتوانت ملك