آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٥ - بيان در سبب جزر و مد
ماند و درياى گرد زمين شد ١٦- در كافى (ج ١ ص ٤٠٩): بسندش از امام ششم ٧ كه: جبرئيل با پايش پنج نهر را كند و زبانه آب بدنبالش ميرفت، فرات دجله، نيل مصر، مهران و نهر بلخ هر چه را آبيارى كنند يا از آنها آبيارى شود از امام ٧ است، و هم درياى گرد دنيا بيان: بيرجندى گفته، مهران نهر سند است از ناحيه ملتان، گذر كند و بجنوب منحرف شود و بمنصوره گذرد تا بدرياى «ديبل» ريزد، و آن رود بزرگى است و آبش بسيار گوارا چون نيل مصر و نهنگ هم دارد، و گفتهاند چون بطول ١٠٧ درجه و عرض ٢٣ درجه رسيد دو شعبه شود يكى بدرياى هند ريزد و ديگرى پيش رود و پس از مسافتى بدرياى هند ريزد.
و اين خبر را در فقيه (١٥٩) بسندى صحيح از ابى بخترى روايت كرده و بآخرش افزوده كه آن افسيكون است، و شايد از خود صدوق است و مايه اشكال شده چون معرب «آبسكون» است كه درياى خزر است و آن را درياى گرگان و درياى طبرستان و مازندران هم گويند بدرازاى ٨٠٠ ميل و پهناى ٦٠٠ ميل و رودهاى بسيارى در آن ريزد چون رود آتل (آمل) و اين دريا گرد جهان نيست بلكه گردش زمين است از هر سو و به بحر محيط پيوسته نيست، و شايد آن را چنين تفسير كرده براى آنكه از محيط چيزى بدست نيايد و آن هم مسلم نيست.
يكى از افاضل بهر مطيف بر وزن مفحم خوانده كه اسم مفعول يا اسم مكان باشد از طواف يعنى احاطه شده ولى سست است چون اسم مفعولش مطاف يا مطوف است يا مطاف بفتح ميم، و بسا خواندند «مطيف» بتشديد ياء فتحهدار و آن هم درست نيايد باب تفعيل آن طواف و اسم مفعولش مطوّف آمده و بايد «مطيّف به الدنيا» گفته شود.
آرى در قابوس طيّف بمعنى طوف آمده (پايان) ولى حملش بدين معنى هم تكلف دارد و آنچه در كافى است بهتر است و مقصود اينست كه درياى گرد دنيا هم از امام ٧ است.