آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٩٥ - روايات
پدر و مادرم قربانت. ٤ فرسنگ فرمود: راست گفتى سوگند بدان كه محمّد را مبعوث كرد و بنبوت گرامى داشت و برسالت بر گماشت و جانش را شتابان ببهشت برد از او شنيدم چونان كه شما از من شنويد كه فرمود: اى على ميدانى كه ميان آنجا كه بصره نام گيرد و ميان ابله ٤ فرسنگ باشد. و در آنجا كه ابله نام دارد و جاى گمركچيانست ٧٠ هزار شهيد از امتم كشته شوند كه آن روز بمنزله شهداء بدر باشند.
منذر گفت: يا امير المؤمنين چه كسى آنها را ميكشد پدر و مادرم بقربانت.
فرمود: اخوان آنها را بكشند كه مردمى چون ديوهايند، سياه رنگ، بدبو، سخت يورش، كم جامه و پوشش. خوشا بدان كه او را بكشند. براى جهاد با آنها در آن زمان مردمى كوچند كه نزد سروران آن زمان زبون و گمنامند و در آسمان معروفند.
آسمان و اهلش بر آنها بگريند و زمين و ساكنانش. سپس اشك از دو ديدهاش روان شد- سپس فرمود: واى بر تو اى بصره از سپاهى كه نه گرد دارند و نه فرياد.
منذر گفت: يا امير المؤمنين بآنها از غرق چه رسد، ويح چه باشد؟ فرمود:
ويل و ويح دو درند ويح در رحمت است. ويل در عذاب اى پسر جارود. آرى، چند بار هولناك باشد. يكى گروهى كه همدگر را بكشند. يكى آشوبى كه خانهها را ويران سازد و اموال را بر باد دهد و زنان را باسيرى و آنان را بسختى سربرند. اى واى كه كار آنها داستانيست شگفتآور.
يكى اينكه در آيد در آن دجال اكبر يك چشمى كه ديده راستش بسته است و ديگرى چون يك تيكه گوشت سرخ از حدقه بر آمده بمانند يك دانه انگور بر روى آب و بدنبالش باشند كسانى كه در ابلّه شهيد شوند و انجيل آنها در گردنشان باشد.
كشته شود هر كه كشته شود و بگريزد هر كه گريزد سپس زمين لرزه سخت. سپس سنگ باران. وانگه زمين لرزه فرو بردن و مسخ شدن. وانگه گرسنگى سخت و سپس مرگ سرخ و آن غرقشدنست.
اى منذر. بصره را در كتب پيشين سه نام ديگر است كه جز دانشمندان ندانند يكى خريبة يكى تدمر و ديگرى مؤتفكه- و كشاند تا فرمود- اى مردم بصره