آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩١ - كلامى در باره ذو القرنين
ساختيد آن را تا برابر سر ديوارها پر از خاك كنيد، آنگه از توانگر و درويش باندازه توانشان طلا بگيريد و تيكه كنيد و ميان خاكها بريزيد، و با تختههاى چوب و مس و الواح مسين سقف را بزنيد، در ازاى هر تخته چوب ٢٢٤ ذراع و فاصله دو ديوار ٢٠٠ ذراع و بلندى ديوار ٢٢ ذراع، سپس مستمندان را بخوانيد تا خاكها را بيرون كشند و خرده طلاهاى آن را براى خود بردارند و البته بسرعت آن را انجام دهند براى طلاها.
اين كار را كردند مستمندان خاكها را بيرون بردند و سقف بر پا ماند و مستمندان توانگر شدند و ٤٠ هزار لشكرى از آنها فراهم كرد و بچهار بخش نمود و هر لشكرى ١٠ هزار، و آنها را سان ديد ١٤٠٠٠٠٠ تن بودند، ٨٠٠٠٠٠ از خودش و ٦٠٠٠٠٠ از لشكر دارا، و ٤٠ هزار از مستمندان، و حركت كرد بسوى ملت مغرب زمين و اينست قول خدا تعالى «تا چون رسيد بفرودگاه خورشيد يافتنش در چشمهاى از لجن فرو ميرود» يا در چشمهاى داغ بنا بر قرائت ديگر.
و چون بمغرب رسيد مردى ديد كه جز خدا شمار آنها را نداند و جز خدا تعالى برابرى نيرو و دليرى آنها را نتواند، زبانهاى چندى داشتند و نظرهاى مختلفى و اينست قول خداى تعالى «يافت نزد آن مردمى» يعنى مردم بسيارى كه بدانها گفته شود «ناسك».
و چون چنين ديد آنها را ظلمتگير كرد و با سه لشكر آنها را محاصره كرد و آنها را بطاعت خداى يگانه دعوت كرد برخى گرويدند و برخى سرباز زدند و رو گردانيدند و ظلمت را بر آنها مسلط كرد تا در دهان و بينى و گوش و چشم و درون آنها رفت و ميان خانهها و اتاقهاشان در آمد و از بالا و هر سو آنها را فرو گرفت و در آن بجنبش آمدند و سرگردان شدند.
و چون نگران شدند از اينكه نابود شوند هم آواز باو ناليدند و ظلمت را از آنها برداشت و بازور آنها را گرفت، و يك سپاه بزرگ از ملتهاى عظيم تشكيل داد و آنها را بدنبال خود كشانيد و ظلمت از پس آنها آنان را ميراند و پاسبانى ميكرد