آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٦ - تفسير
چنانچه عرب گويند از منزل پرسيدم و بخانه خطاب كردم و جواب نداند و اين زبان حال است و گوئيم فلانى دروغى گفت. كه كوه نتواند كشيد، و خدا هم فرموده «گفت بدان و زمين بيائيد بدلخواه يا ناخواه گفتند آمديم بدلخواه» و خطاب با آنكه نفهمند درست نيست و بنا بر اين معنى امانت دلائلى است كه خدا عزّ و جلّ در آسمانها و زمين و كوهها سپرده و بر يگانگى و پروردگارى خود و آنها پديدار كردند و آدم كافر نهانش داشت و منكرش شد چون ستم كار است.
و بدين معنا برگردد آنچه گفته شده كه مقصود از امانت طاعت است زيرا طاعت اعم از طبيعى و اختياريست و مقصود از عرض در خواست كه چه طلب فعل باشد چه اراده صدور از ديگرى و مراد از حمل خيانت است و نپرداختن كه گويند امانت را بگردن گرفت يعنى آن را نپرداخت و اباء انجام وظيفهايست كه از او بايد و ظلم و نادانى براى خيانت و تقصير است.
٥- گفتهاند: خدا تعالى چون اين اجرام را آفريد فهمى بدانها داد و بآنها فرمود، من واجبى مقرر كردم و براى هر كه فرمانم برد بهشتى آفريدم و براى هر كه نافرمانى كند دوزخى، گفتند مسخريم براى هدف آفرينش خود ولى واجبى بگردن نگيريم و نه ثوابى خواهيم و نه كيفرى، و چون خدا آدم (ع) را آفريد همانا بوى پيشنهاد كرد و او پذيرفت و بخود ستم كرد در پذيرش رنج طاعت و نادان بود بسر انجامش ٦- گفتهاند مقصود از امانت عقل است و تكليف كه بآمادگى آنها سنجيده شد و لياقت آن را نداشتند و آدمى كه لياقت آن را داشت آن را پذيرفت ولى بر اثر نيروى شهوت و خشم خود ستمكار و نادان بود و بنا بر اين توان آن را سبب تحمل آن آورد زيرا از فائده عقل است كه مسلط بر آن دو نيرو باشد و آنها را از تعدى و تجاوز نگهدارد، و عمده هدف تكليف تعديل آنها و شكستن شورش آنها است.
٧- مقصود از امانت پرداخت امانت است ضد خيانت يا قبول امانت و باقى آيه