آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٨ - تفسير
را گشود و باو الهام كرد كه سرازير شود، يا مقصود اينست كه راه خوبى و بدى را برايش هموار كرد، و در اين اشاره است كه دنيا راه گذر است بمنزل ديگر و از اين رو فرمود: سپس او را كشت و بگور كرد و چون خواهد او را زنده كند، ميراندن و بگور كردن را جزء نعمتها آورد چون وسيله رسيدن بزندگانى ابدى و لذتهاى پاك است، و بگو كردن براى احترام و حفظ از درندهها است.
ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ يعنى چهات فريب داد و دلير كرد بر نافرمانى او و ذكر كريم مبالغه در منع از فريب خوردن و اشعار براه فريب دادن شيطانست كه گويد معصيت كن و خدا كريم است و كسى را عذاب نكند، و گفتهاند كرم را آورد نه وصف ديگر تا جواب بدهن بنده گذارد و بگويد كرمت مرا فريب داد، و در مجمع البيان (ج ١٠ ص ٤٤٩) از پيغمبر روايت است كه چون اين آيه را خواند فرمود: فريبش داد نادانيش.
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ تا بداند كه پس از مردن معادى دارد و بر دو فرشته نگهبانش جز آنچه در آخرت سودش باشد بگويد.
خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ رازى گفته: دفق ريختن آبست و اختلاف است كه چرا آن را وصف آب آورده است.
١- بمعنى جهش بردار چون دارع و تارس و لابن و تامر يعنى زرهدار، سپردار، شيردار، خرمادار، ٢- بمعنى ريخته شده است فرّاء گفته اهل حجاز بيش از ديگران نام فاعل بر مفعول نهند در مقام وصف كردن گويند: سرّ كاتم، هم ناصب. ليل قائم، و خدا هم فرموده:
فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ، يعنى زندگى پسنديده شده.
٣- خليل گفته: دفق بمعنى جهنده است.
٤- نام صاحب ماء را بدو دادند بر وجه مجاز «بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ» جوهرى گفته ترائب استخوانهاى سينهاند از گلوگاه تا آخر دندهها- پايان.