آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٦ - روايات
بزرگ فرو آورد كه يكدر از سنگ واحد داشت. سلمان گفت: فرمان رسول ٦ را اجراء كردم.
گفتم چه فرمانى، گفت: فرمود چون بساط بجاى خود در زمين نشست و ما بدر غار رفتيم به ابو بكر فرمايم بر اصحاب غار سلام دهد و بر همه، منش فرمودم و او بآواز بلند ترش سلام داد و جوابى نشنيد، باز سلام داد و جوابى نگرفت و همه همراهان و من آن را گواهى كرديم، وانگه بعمر فرمان دادم و او هم ببلندتر آوازش سلام داد و جوابى نگرفت و سلام ديگر داد و جوابى نشنيد و همه همراهان و من آن را هم گواهى كرديم سپس نوبت عبد الرحمن بن عوف شد و او هم چنين بود و گواهى براى او هم انجام شد و سپس من بر خواستم و بفريادى كه سنگ و درّهها شنيدند سلام دادم و جواب نگرفتم، بعلى گفتم قربانت پدر و مادرم تو فرمانده مائى بجاى رسول ٦ تا بر گرديم و همه فرمانبريم و رسول ٦ بمن فرموده تو را فرمايم بر اصحاب اين غار سلام دهى در پايان ديگران، اينست آنچه كه خدا بدان شرف و رفع در حاجت را خواسته.
على بر خاست و آهسته سلام كرد، در با ناله سختى باز شد، و نگاه كرديم درون غار پر از آتش و هراس كرديم و آنان گريختند، گفتم بر جاى خود باشيد تا بشنويم چه گويد و باكى بر شما نيست برگشتند و على ٧ باز سلام كرد كه: درود بر شما اى جوانان با ايمان بپروردگار خود، جواب گفتند: درود بر تو اى علي و رحمت خدا و بركاتش و بر كسى كه تو را فرستاده است پدران و مادران ما بقربانت اى وصىّ محمّد خاتم النبيين و پيشواى مرسلين و نذير عالمين و بشير مؤمنين، از ما باو سلام برسان با رحمت خدا اى امام متقيان البته ما بنبوت پسر عمت گواهيم و بولايت و امامت تو درود بر محمّد ٦ روزى كه زاد و روزى كه مرد و روزى كه زنده شود.
گفت: باز على ٧ سلام داد و جواب گفتند: بر تو درود و رحمت خدا و بركاتش مولاى ما. امام ما سپاس خدا را كه ولايت تو را بما نمود و از ما بدان پيمان سدّ و ايمان و عقيده ما را بدان فزود و بر تقوى پايدارمان كرد، البته شنيدند همراهانت كه ولايت از آن تواست نه آنها و بزودى بدانند آنان كه ستم كردند چه