آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٥ - روايات
گفتم ميدانيد چه كسانند و چند سال است در اينجايند؟ گفتند در كتب آنها است كه پيغمبرانى بودند و ٤٠٠ سال پيش از مسيح يكباره بر مردم اين بلاد مبعوث شدند از ابن عباس است كه اصحاب كهف هفت كسند.
١٤- در نوادر على بن اسباط بسندى از جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت: يك روز رسول خدا ٦ در مسجد نزد ما آمد و گفت: در اينجا كيست؟ گفتم يا رسول اللَّه من و سلمان فارسى، فرمود: سلمان مولايت على را بخوان كه در باره او از خداوند عالميان فرمانى رسيده، گويد: سلمان رفت و على را از خانهاش آورد، و چون نزد پيغمبر ٦ رسيد با او مدتى طولانى خلوت كرد و راز گفت بنهان از ما، و از چهره رسول ٦ مانند رشته درّ عرق سرازير بود و از خرمى ميدرخشيد.
و چون از راز گوئى او برگشت فرمود: شنيدى و دانستى يا على آن را نگهدار، سپس فرمود: اى جابر عمر را بخوان و ابا بكر را و آنها را آوردم و فرمود: اى جابر عبد الرحمن بن عوف را هم نزد من بخوان و من او را هم دعوت كردم، و چون آمد، بسلمان فرمود: بخانهام سلمه برو و آن جاجيم خيبرى را بياور.
طولى نكشيد كه سلمان آن را آورد فرمود بازش كنيد و بآن سه تا گفت روى آن بنشينيد و هر كدام بر گوشهاى نشستند و رسول ٦ رازى دراز با سلمان فرمود و باو گفت تو هم بنشين بر گوشه چهارم، و آنگه فرمود: يا على بنشين ميان بساط و آنچهات فرمودم بگو كه اگرش بر كوه گوئى روان شود و اگرش بر زمين گوئى از دنبالت تيكه شود و هر كه در بر تو است بهم پيچد، و اگر با آن مردهها را بخوانى بفرمان خدا تو را پاسخ گويند.
يكى از آنها گفت، يا رسول اللَّه ٦ اين خاص على است؟ فرمود آرى، آن را بدانيد براى او، سلمان گويد چون همه در جاى خود نشستند بساط بجنبش آمد و او را جز ميان آسمان و زمين نديديم، و چون سلمان برگشت گزارش داد كه آنها ميان آسمان و زمين رفتند ندانستند بمشرق ميروند يا مغرب تا بساط آنها را بر غارى