ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٤٥ - مجلس چهارم پنجشنبه ٥ شوال ٤٠٤
دارم. امام سكوت نمود.
گفتم: گواهى مىدهم كه على ٧ بعد از رسول خدا ٦ امام است و اطاعتش واجب، هر كس در باره وى ترديد كند گمراه، و هر كس او را انكار نمايد كافر باشد. امام سكوت فرمود. گفتم: گواهى مىدهم كه حسن و حسين عليهما السّلام بمنزلت و مقام اويند، (و يك يك امامان را نام بردم) تا رسيدم بخود آن حضرت و گفتم: گواهى مىدهم كه شما بمنزلت و مقام حسن و حسين و امامان پيش از خودتان هستيد. فرمود: بس است، خواسته تو را دانستم، مىخواهى تو را در اعتقاد باين امر بدوستى بشناسم و بر اعتقاد تو صحّه بگذارم.
گفتم: اگر مرا بدوستى بپذيرى و عقائدم را صحيح بدانى البته كه به خواسته خويش رسيدهام. فرمود: تو را بر اين اعتقاد بدوستى پذيرفتم. گفتم:
فدايت شوم، تصميم دارم كه در همين شهر بمانم. فرمود: چرا؟ عرض كردم: اگر زيد و يارانش بقدرت برسند روزگار ما از همه مردم بدتر خواهد بود، و اگر بنى اميّه پيروز شوند نيز ما چنين وضعى خواهيم داشت. امام بمن فرمود: به شهر خويش باز گرد، كه هيچ آسيبى از طرفين بتو نخواهد رسيد.