ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٦١ - مجلس هجدهم شنبه ٢٤ شعبان ٤٠٧
ديگرى نيست.
٦- جندب بن عبد اللَّه ازدى گويد: پس از آنكه امير المؤمنين روزهائى چند اصحاب خود را به جهاد فرا خواند و آنان براه نيفتادند، از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود: اى مردم من شما را فرمان بسيج دادم و بسيج نشديد، و براى شما خير خواهى نمودم و نپذيرفتيد، شما حاضرانى همچون غايبان هستيد (كه بود و نبودتان يكى است)، گوش داريد ولى نمىشنويد، گفتار نغز بر شما ميخوانم، و با اندرزهاى پر مغز پندتان مىدهم، و بر پيكار با دشمن ياغى خود وادارتان مىكنم، امّا هنوز سخنم تمام نشده مىبينم كه مانند دستياران سبا[١] پراكنده گشتهايد. پس اگر شما را رها كنم و دست از شما بدارم باز بهمان گردهمائيهاى خود بازمىگرديد كه دسته دسته گرد هم نشسته، مثلها مىزنيد و اشعار مىسرائيد و از اخبار پى جو مىشويد (بعبارت ديگر اهل بزم و گپزدنهاى بيهوده شدهايد)، همانا آمادگى براى پيكار را بفراموشى سپرده و دلهاى خود را به يك سلسله
[١] وى مردى بوده كه ده فرزند داشته است، شش تن را سمت راست، و چهار تن را سمت چپ خود گمارده بود كه مانند دو دست نيرومند براى او بودند، سپس جنگ سختى در گرفت و همه آنان بشدّت از گرد او پراكنده گشتند، و اين داستان در ميان عرب ضرب المثل شد.