ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٤٢ - مجلس چهارم پنجشنبه ٥ شوال ٤٠٤
مثل آنان مثل طلاى نابى است كه هر چند آن را در آتش نهى و آتش را شعلهورتر سازى بر ميزان خوبى و خالص شدن آن افزوده گردد. و گروهى بر باطلاند و حق اندك چيزى از آن نكاهد، من و اهل بيت مرا دشمن مىدارند، مثل آنان مثل آهن است كه هر چه آن را در آتش افكنى و بر آن بدمى بر بدى و ناجنسى آن افزوده گردد (و از حدّ آهن فراتر نرود). و گروهى مضطرب و متزلزلاند و بر آئين سامرى هستند و ليكن نمىگويند: لا مساس «بما دست نزنيد» بلكه مىگويند:
لا قتال «جنگ نكنيد و دست از آن بداريد»، پيشواى آنان عبد الله بن قيس اشعرى است[١].
٤- محمد بن سويد اشعرى گويد: من و فطر بن خليفه بر امام صادق ٧ وارد شديم، امام مقدارى خرما پيش ما نهاد و ما از آن خورديم و خود حضرت چند دانهاى به فطر داد سپس باو فرمود: حديثى كه از ابى الطّفيل در باره ابدال براى من گفتى چگونه بود؟ فطر گفت: از ابى الطّفيل شنيدم كه مىگفت: از على
[١] اشاره است به داستان جنگ صفّين و خوارج كه وقتى معاويه قرآنها را بر نيزه كرد فريب خورده و گفتند: ديگر جنگ جايز نيست و بايد دست بازداشت و حضرت على٧ را مجبور كردند كه حكميّت را بپذيرد.