ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٢٨٦ - مجلس سىام شنبه ١٤ رمضان المبارك ٤٠٩
آنگاه كه معلومى نبود.
معناى خالقيّت را از آن زمان كه دست به آفرينش زده، و نيز معناى پديد آورنده را از آن زمان كه پديدهها را آفريده مستحقّ نگشته است (بلكه پيش از آنكه مربوبى و معلومى و مخلوقى و حادثى باشد ضدّ اين معانى بر ذات احديّت صديق مىكرده چه او واجب الوجود است و واجب الوجود هر صفت كمالى را بذاته داراست نه اينكه توسّط غير براى او حاصل مىآيد). زمان او را از آفريدن پنهان نسازد (در آفرينش او زمان مدخليّت ندارد)، و هيچ زمانى او را بفعل خود نزديك نسازد (منتظر رسيدن وقت انجام كارى نگردد زيرا همه زمانها در برابر فعل او مساوى هستند و گذشته و حال و آينده نسبت بذات او معنى ندارد)، و اميدوارى (بوجود چيزى) براى انجام كارى او را از عمل باز ندارد (بلكه ايجاد بفرمان اوست و چون بخواهد مىشود)، و افعال وى با زمان محدود نگردد (كى دانست، كى قدرت يافت، كى مالك شد)، و هيچ زمانى ذات و صفت و فعل او را در خود نگيرد و محدود نسازد (چرا كه او خود فاعل و خالق زمان است)، و چيزى او را قرين و همراه نباشد (زيرا كه هيچ چيز در مرتبت خداى متعال نيست).
هر ويژگى و اثرى كه در مخلوق ديده مىشود در خالقش وجود ندارد، و هر چيز كه در مخلوق امكان وجود دارد از خالق او ممتنع است. حركت و سكون بر وى جريان نيابد، و چگونه چيزى بر او راه يابد كه خودش آن را بجريان انداخته است؟ يا چگونه باز داشت كند او چيزى كه خودش آن را آفريده؟ (حركت و سكونى را كه او آفريده بخود او باز نگردد و بر ذات او حاكم نشود) كه در غير اينفرض ذات او داراى تفاوت و تغاير مىگشت (گاهى متحرّك و گاهى ساكن مىشد، و اين مستلزم جسمانيّت است)، و هر آينه ذات او از معناى ازليّت دور